شوند ، وچون داخل مدينه شدند مضمون نامه را خبر داد به ايشان « 1 » .
برگشتيم به روايت علي بن إبراهيم : پس حضرت أصحاب خود را جمع كرد وايشان را خبر داد كه حق تعالى مرا خبر داده كه قريش جمعيت كردهاند وارادهء مدينه دارند وترغيب نمود ايشان را بر جهاد ، پس عبد اللّه بن ابىّ وجماعتى از صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! از مدينه بيرون مرو تا در كوچههاى مدينه با ايشان جنگ كنيم ومردان ضعيف وزنان وغلامان وكنيزان همه دهانهء كوچهها را بگيرند وبر ايشان از بأمها سنگ بيندازند وهمه اتفاق كنيم بر دفع ايشان بدرستى كه هرگز گروهى بر سر مدينه نيامدند كه بر ما ظفر يابند در وقتي كه ما در قلعهها وخانهء خود بوديم وهرگز از مدينه براي جنگ بيرون نرفتيم مگر دشمن بر ما غالب شد .
گويند : حضرت به اين رأى مايل بود « 2 » پس سعد بن معاذ وغير أو از قبيلهء أوس برخاستند وگفتند : يا رسول اللّه ! در وقتي كه ما مشرك بوديم وبت مىپرستيديم كسى از عرب در ما طمع نكرد ، چگونه الحال در ما طمع مىكنند وحال آنكه مسلمانيم وتو در ميان مايى ، البتة از مدينه بيرون مىرويم وبا ايشان جنگ مىكنيم پس هر كه از ما كشته شود شهيد خواهد بود وهر كه نجات يابد ثواب جهاد خواهد داشت . پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سخن ايشان را قبول كرد وبيرون رفت با گروهى از أصحاب خود كه موضعي براي جنگ تعيين نمايد چنانكه حق تعالى فرموده است
وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
« 3 » يعنى : « ياد كن - اى محمد - وقتي را كه بامداد بيرون رفتى از أهل خود مىساختى ومهيا مىكردى براي مؤمنان جاهاى ايستادن براي كارزار وخدا شنوا است گفتار شما را ودانا است به نيّتهاى شما » ،
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَاللَّهُ وَلِيُّهُما وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
« 4 » « چون قصد كردند دو گروه از شما
هامش
( 1 ) . در كافى يافت نشد ولى در علل الشرايع 125 همين روايت ذكر شده است .
( 2 ) . رجوع شود به مناقب ابن شهرآشوب 1 / 243 .
( 3 ) . سورهء آل عمران : 121 .
( 4 ) . سورهء آل عمران : 122 .