تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 928

مساهمون:

ص٩٢٨
حضرت شمشير را گرفت وبر سرش ايستاد وگفت : كي تو را از من خلاص مىدهد ؟ گفت : هيچ‌كس وشهادت مىدهم به وحدانيت خدا وپيغمبرى تو وبخدا سوگند ياد مىكنم كه ديگر لشكرى براي تو جمع نكنم . پس حضرت شمشير را به أو داد وأو را بخشيد ، دعثور گفت : تو واللّه كرم كردى واز من بهتر بودى ، حضرت فرمود كه : كي سزاوارتر است به كرم كردن از من . چون دعثور به قوم خود ملحق شد گفتند : چه شد تو را كه با شمشير برهنه بر سر أو رفتى وأو خوابيده بود وأو را نكشتى ؟ گفت : در آن وقت مرد سفيد بلندى را ديدم كه دست بر سينهء من زد كه بر پشت افتادم ودانستم كه أو ملكي بود پس شهادت گفتم ومسلمان شدم وسوگند ياد كردم كه ديگر با أو جنگ نكنم . وقوم خود را به اسلام دعوت كرد ، پس حق تعالى اين آية را فرستاد
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ
« 1 » « اى گروه مؤمنان ! ياد كنيد نعمت خدا را بر خود در هنگامى كه قصد كردند گروهى كه بگشايند بسوى شما دستهاى خود را پس بازداشت خدا دستهاى ايشان را از شما » « 2 » . پس بعد از آن « غزوهء قرده » واقع شد ، وآن قصه چنان بود كه بعد از شش ماه از جنگ بدر حضرت شنيد كه كاروان قريش با أبو سفيان - وبه روايتي با صفوان بن أمية « 3 » - از راه عراق به شام مىروند ، زيرا كه بعد از واقعهء بدر از ترس أصحاب حضرت از راه حجاز به شام تردد نمىكردند ، ومال بسيارى از نقره ومتاع تجارت در آن قافله هست پس حضرت زيد بن حارثه را با صد سوار بر سر راه ايشان فرستاد ، وچون به كاروان رسيدند أعيان قوم همه گريختند ومسلمانان كاروان را پيش كرده به مدينه آوردند وحضرت خمس آن را - كه به روايتي بيست هزار درهم بود « 4 » - جدا كرد وباقي را بر أهل سريه قسمت فرمود ،
هامش
( 1 ) . سورهء مائده : 11 . ( 2 ) . رجوع شود به إعلام الورى 78 - 79 ومغازى 1 / 193 - 196 ودلائل النبوة 3 / 167 . ( 3 ) . مغازى 1 / 197 . ( 4 ) . اين روايت مطابق آنچه در مغازى آمده است مىباشد .