وبا قبيلهء أوس پيمانى نداشتند وچندان مبالغه والتماس كرد تا حضرت ايشان را بخشيد واز سر كشتن ايشان گذشت ؛ پس ايشان از مدينه بيرون رفتند ودر « اذرعات » كه نزديك به شام است قرار گرفتند . وحق تعالى در شأن عبد اللّه بن ابىّ وبعضي از خزرج كه با أو موافقت كردند در حمايت يهودان اين آية را فرستاد
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى أَوْلِياءَ
« 1 » « اى گروه مؤمنان ! مگيريد يهودان وترسايان را دوستان » تا آخر آيات « 2 » .
وشيخ طبرسى وابن شهرآشوب وديگران روايت كردهاند كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از جنگ بدر بسوى مدينهء طيبه مراجعت نمود بعد از هفت روز متوجه قبيلهء بنى سليم شد زيرا كه شنيد ايشان بر سر آبى جمعيت كردهاند كه آن را « كدر » مىگفتند وسه شب در آنجا ماند ومحاربه واقع نشد وبا غنائم بسيار معاودت نمود وبقيهء ماه شوال وذي القعدة در مدينه ماند ودر اين مدت أسيران را فدا گرفت ورها كرد ؛ پس به غزوهء « سويق » بيرون رفت وسببش آن بود كه أبو سفيان ملعون نذر كرده بود كه غسل جنابت نكند وآب بر سر نريزد تا به جنگ محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيايد ! پس با صد سوار قريش بيرون آمد از مكة تا به چهار فرسخى مدينه رسيدند وبه نزد بنى النضير آمد كه يك طايفه از يهودان مدينه بودند ودر خانهء حىّ بن اخطب را كه يكى از رؤساى ايشان بود زد وأو در براي أو نگشود ، پس به نزد سلام بن مشكم كه رئيس بنى نضير بود رفت وبه أو رازي چند گفت وبرگشت وبه أصحاب خود ملحق شد ، وجمعى از قريش را بسوى مدينه فرستاد كه آمدند به ناحيهء عريض ودو كس از أنصار را كشتند وبرگشتند ، چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر اين قضية مطلع شد به طلب ايشان بيرون رفت تا به « قرقرة الكدر » رسيد ، وچون به أبو سفيان نرسيد مراجعت نمود ، وچون ايشان به تعجيل مىگريختند بعضي از توشهء خود را كه در ميان آنها سويق بود - يعنى آرد بو داده - انداختند ومسلمانان برداشتند وبه اين سبب اين جنگ را « غزوة
هامش
( 1 ) . سورهء مائده : 51 .
( 2 ) . رجوع شود به إعلام الورى 80 وتفسير قمى 1 / 97 وسيرهء ابن هشام 3 / 47 .