السويق » ناميدند ، ودر عرض اين سفر به بازار عرب رسيدند وتجارت سودمند كردند وچون برگشتند گفتند : يا رسول اللّه ! ما در اين سفر نفعها برديم وآزارى نكشيديم آيا ثواب جهاد كردن داريم ؟ حضرت فرمود كه : بلى ثواب جهاد داريد « 1 » .
ومروى است كه : در همين ماه ذيحجه عثمان بن مظعون كه از زهّاد صحابه وربيب آن حضرت بود به رحمت الهى واصل شد ودر بقيع مدفون شد « 2 » ، وأحوال أو بعد از اين ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد .
وچون حضرت از غزوة السويق بسوى مدينه مراجعت نمود وبقيهء ماه ذيحجه وماه محرم در مدينه توقف فرمود خبر رسيد كه گروهى از قبيلهء غطفان جمعيت نمودهاند وارادهء مدينه دارند ورئيس ايشان مردى است كه أو را دعثور بن حارث مىگويند ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با چهار صد وپنجاه نفر از صحابه از مدينه بيرون آمد متوجه ايشان شد ، چون حضرت به نزديك ايشان رسيد گريختند وبر سر كوهها رفتند پس حضرت در وادىيى كه آن را « ذو امر » مىگفتند با لشكر خود نزول فرمود وباران بسيارى در آن وقت باريد وحضرت تنها از وادى عبور فرمود به جانب ديگر وجامههاى خود را كه از باران تر شده بود كند وبر درختى انداخت كه بخشكد ودر زير درخت خوابيد واعراب بر سر كوهها حضرت را مىديدند ، پس اعراب به دعثور كه بزرگ وشجاعترين ايشان بود گفتند كه : در اين وقت محمد از أصحاب خود جدا مانده است وفرصت غنيمت است برو وآن حضرت را هلاك كن واگر طلب يارى از أصحاب خود كند تا أصحاب به أو مىرسند تو كار خود كردهاى - وبه روايتي : سيلاب آمد ووادى را پر كرد كه صحابه از وادى عبور نمىتوانستند كردن « 3 » - پس دعثور شمشير بر گرفت وبه جانب آن حضرت روانه شد تا بر سر حضرت ايستاد با شمشير برهنه وگفت : يا محمد ! امروز كي تو را از من خلاص مىكند ؟ حضرت گفت : خدا . پس جبرئيل دستى بر سينهء أو زد كه افتاد وشمشير از دستش رها شد ، پس
هامش
( 1 ) . رجوع شود به إعلام الورى 78 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 241 ودلائل النبوة 3 / 166 .
( 2 ) . رجوع شود به تاريخ طبري 2 / 51 واستيعاب 3 / 1053 - 1054 وأسد الغابة 3 / 591 .
( 3 ) . رجوع شود به مجمع البيان 2 / 103 كه در آنجا نزديك به اين معنى در « ذو امر » ذكر شده است .