تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 931

مساهمون:

ص٩٣١
گذاشت وتا عانه‌اش شكافت ، پس صداى عظيمى از أو صادر شد كه أهل قلعه‌ها همه خبردار شدند وآتشها افروختند وحارث از شمشير ياران خود به غلط زخمى برداشت . پس سر أو را جدا كردند وحارث را بر دوش گرفتند وبه خدمت حضرت شتافتند ، چون به خدمت حضرت رسيدند حضرت ايشان را دعا كرد وآب دهان مبارك بر جراحت حارث ماليد في الحال شفا يافت وفرمود : بر هر كه ظفر يابيد از يهود بكشيد . اين قضية در چهاردهم ماه ربيع الأول بود « 1 » . قبيلهء خزرج گفتند : ما نيز بايد چنين كارى بكنيم وكسى كه عديل كعب باشد بكشيم كه اين شرف مخصوص ايشان نباشد ، پس رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه أبو رافع كه أو را سلام بن أبي الحقيق مىگفتند بكشند ، زيرا كه ايذاى أو به مسلمانان بسيار مىرسيد ومشركان را أعانت مىنمود وأو برادر كنانه شوهر صفيه بود ودر نواحي خيبر حصارى داشت ، پس عبد اللّه بن عتيك وعبد اللّه بن أنيس وعبد اللّه بن عتبه وأبو قتادة ويك مرد ديگر از حضرت رخصت طلبيدند ومتوجه خيبر گرديدند وحضرت عبد اللّه بن عتيك را بر ايشان أمير كرد ، چون به نواحي حصار أو رسيدند وقت غروب آفتاب بود وچهار پايان ايشان از مراعى برگشته بودند وداخل حصار مىشدند ، عبد اللّه بن عتيك به ياران خود گفت : شما اينجا باشيد تا من بروم وشايد به حيله‌اى داخل حصار شويم . چون به در حصار آمد با مردم داخل حصار شد به نحوى كه أو را نشناختند ودر كنارى پنهان شد تا آنكه دربان درها را بست وكليدها را بر ميخى آويخت ، چون به خواب رفتند برخاست وكليدها را برداشت ودر حصار را گشود واز نردبان غرفه‌اى كه أبو رافع در آنجا بود بالا رفت وهر درى را كه مىگشود وداخل مىشد در را از آن طرف مىبست تا به غرفهء أبو رافع رسيد ، وچون غرفه تاريك بود ونمىدانست كه در كجا خوابيده است أو را صدا زد ، وچون جواب داد شمشير را به جانب آواز أو انداخت واز غرفه بيرون آمد ولحظه‌اى صبر
هامش
( 1 ) . براي اطلاع بيشتر از قضيهء كشتن كعب بن اشرف ، رجوع شود به مغازى 1 / 184 وطبقات ابن سعد 2 / 24 والبداية والنهاية 4 / 6 ، ودر اين مصادر با تفاوتهايى ذكر شده است .