أبو نائله گفت : چند نفر از قوم ما هستند كه با من در رأى متفقند وما را احتياجى رو داده واز تو مقدارى طعام به قرض مىخواهيم وهر چه تو بگوئى به گرو مىدهيم .
كعب گفت : زنان خود را به گرو دهيد .
أبو نائله گفت : چنين نكنيم وتو خوشروترين عربى وزنان ما به تو مايل خواهند شد .
گفت : فرزندان خود را بدهيد .
أبو نائله گفت : اين عارى مىشود براي فرزندان ما وليكن اسلحهء خود را نزد تو به گرو مىنهيم وشب مىآوريم كه كسى مطلع نشود .
پس أبو نائله به خدمت آن حضرت آمد وواقعه را عرض كرد وشب با محمد بن مسلمه وسلكان بن سلامه وحارث بن أوس وأبو عبس بن جبير « 1 » روانه شدند وحضرت ايشان را تا بقيع مشايعت نمود ودر حقّ ايشان دعا فرمود ؛ آن شب چهاردهم ماه بود ؛ چون به در حصار آمدند وأو را آواز دادند ، أو در پهلوى زن خود نشسته بود ونو داماد بود ؛ خواست كه برخيزد زن گفت : در اين شب به كجا مىروى ؟ گفت : محمد بن مسلمه وبرادرم أبو نائله آمدهاند ، مىروم ايشان را ببينم . زن گفت : مرو كه من آوازى مىشنوم كه خون از آن مىچكد ! هر چه زن ممانعت نمود أو ممتنع نشد وبه زير آمد ، محمد بن مسلمه به رفقاى خود گفت : چون بيايد من سر أو را مىبويم وچون ببينيد كه من موى أو را نيك بر دست پيچيدهام تيغ بر وى زنيد . چون كعب از حصار بيرون آمد أو را به بهانهء سير مهتاب به سخن گرفتند واز حصار دور بردند .
پس محمد بن مسلمه « 2 » - وبه روايتي أبو نائله « 3 » - گفت : عجب بوى خوشى از تو مىآيد ، آيا رخصت مىدهى كه موى تو را ببويم ؟ گفت : آرى ؛ پس سر أو را بوئيد ومويش را محكم بر دست پيچيد وگفت : بزنيد دشمن خدا را .
چون شمشيرها بر أو زدند كارى نشد ، پس محمد بن مسلمه حربهاى بر شكم أو
هامش
( 1 ) . در مغازى وطبقات ابن سعد وتاريخ طبري وديگران « أبو عبس بن جبر » ذكر شده است .
( 2 ) . رجوع شود به البداية والنهاية 4 / 7 .
( 3 ) . رجوع شود به مغازى 1 / 189 وتاريخ طبري 2 / 54 وطبقات ابن سعد 2 / 24 .