من بيرون رفت « 1 » .
پس حضرت در هر موسم قبائل عرب را دعوت به اسلام مىنمود وبه نزد قبائل عرب در خانههاى ايشان مىرفت وايشان را دعوت مىكرد ؛ وگويند : در اين سال آن حضرت عايشه وسوده دختر زمعه را به عقد خود درآورد « 2 » .
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : أسعد بن زراره وذكوان بن عبد قيس كه از قبيلهء خزرج بودند در موسمى از مواسم عرب براي عمرهء رجب بسوى مكة آمدند وسألها بود كه در ميان أوس وخزرج نائرهء فتنه وقتال اشتعال داشت ، ودر آن زودى غزوهء « بعاث » « 3 » ميان ايشان شده بود وأوس بر خزرج غالب شده بودند وايشان آمده بودند كه با قريش هم سوگند شوند وايشان را ياور خود گردانند در دفع أوس ؛ وأسعد صديق وآشناى عتبة بن ربيعه بود ، چون به مكة آمد به خانهء عتبه فرود آمد وگفت : ميان ما وأوس جنگ عظيمى شد وايشان بر ما غالب شدند وآمدهايم كه با شما هم سوگند شويم در دفع ايشان .
عتبه گفت : ديار ما از ديار شما دور است وما الحال به شغلى گرفتاريم كه به كار ديگرى نمىتوانيم پرداخت .
پرسيد : شغل شما چيست وحال آنكه شما در حرميد وحرم شما محلّ ايمنى است ؟
عتبه گفت : مردى در ميان ما بيرون آمده است ودعوى مىكند كه رسول خداست وعقلهاى ما را به سفاهت نسبت مىدهد وخدايان ما را دشنام مىدهد وجوانان ما را بد راه مىكند .
أسعد گفت : از شماست يا از غير شما ؟
عتبه گفت : از ماست واز بهترين ماست ، فرزند عبد اللّه بن عبد المطّلب است واز همهء ما شريفتر ونجيبتر وعظيمتر است .
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 54 - 55 به نقل از علي بن إبراهيم . ونيز رجوع شود به تاريخ طبري 1 / 555 .
( 2 ) . بحار الأنوار 19 / 23 به نقل از المنتقى في مولود المصطفى .
( 3 ) . در إعلام الورى « بغاث » ذكر شده است .