تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
شدتها مجرّب است ؛ چون حضرت به « نخله » رسيد حق تعالى گروه جن را فرستاد كه به أو ايمان آوردند « 1 » . وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون حضرت از طائف برگشت واحرام به عمره بسته بود وخواست كه داخل مكة شود مردى از قريش را ديد كه پنهان به آن حضرت ايمان آورده بود فرستاد به نزد اخنس بن شريق « 2 » وفرمود : أو را بگو كه محمد از تو أمان مىخواهد كه داخل مكة شود در أمان تو وطواف وسعى كند براي عمره ؛ وخود با زيد در غار حرا پنهان شد . چون رسالت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را به أو رسانيد گفت : من از قريش نيستم وحليف ايشانم ومىترسم أمان مرا قبول نكنند وعارى گردد براي من ؛ پس حضرت أو را به نزد سهيل بن عمرو فرستاد واز أو أمان طلبيد ، أو نيز قبول نكرد ؛ پس به نزد مطعم بن عدي فرستاد ، مطعم گفت كه : بگو تو را أمان دادم داخل مكة شو وهر چه خواهى بكن ؛ ومطعم فرزندان ودامادها وبرادر خود طعيمه را امر كرد كه اسلحهء خود را بردارند وگفت : من محمد را أمان داده‌ام ، در دور كعبه باشيد وأو را حراست نمائيد تا طواف وسعى بكند وايشان ده نفر بودند ، چون حضرت داخل مسجد شد أبو جهل لعين گفت : اى گروه قريش ! اينك محمد تنها آمده است وياور أو مرده است بيائيد وهر چه خواهيد به أو بكنيد ، طعيمه چون اين سخن را شنيد گفت : سخن مگو كه برادرم أو را أمان داده است ، أبو جهل به نزد مطعم آمد وگفت : به دين محمد درآمده‌اى ؟ گفت : به دين أو در نيامده‌ام ليكن أو را أمان داده‌ام . چون حضرت از طواف وسعى فارغ شد ومحل گرديد به نزد مطعم بن عدي آمد وفرمود : اى أبو وهب ! أمان دادى ونيكى كردى ، اكنون از أمان تو بيرون مىروم ، مطعم گفت : چرا در أمان من نمىباشى كه قريش به تو آسيبى نرسانند ؟ حضرت فرمود : نمىخواهم كه بيش از يك روز در أمان مشركي بمانم ؛ پس مطعم ندا كرد : محمد از أمان
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار 19 / 22 به نقل از المنتقى في مولود المصطفى . ونيز رجوع شود به تاريخ طبري 1 / 554 - 555 . ( 2 ) . در مصدر « اخنس بن شريف » مىباشد .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 804 | العلامة المجلسي