تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
را آوردند وبر پشت آن حضرت افكندند وفاطمه عليها السّلام آمد وآن را از پشت پدر دور كرد ، چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود : خداوندا ! بر تو باد به كافران قريش ؛ ونام برد أبو جهل وعتبه وشيبه ووليد واميّه وابن أبي معيط وجماعتى را كه همه را ديدم كه در چاه بدر كشته افتاده بودند « 1 » . هفتم - خاصه از حضرت صادق عليه السّلام وعامه به طرق متعددة روايت كرده‌اند كه : چون عتبه پسر أبو لهب گفت : كافر شدم به ربّ نجم ، وآب دهان نجس خود را به جانب پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم انداخت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : نمىترسى كه درنده تو را بدرد ؟ - به روايت ديگر فرمود : خداوندا ! مسلط گردان بر أو سگى از سگان خود را - پس در تجارتي به جانب يمن رفتند - به روايت ديگر : به جانب شام - وأو مىگفت : به نفرين محمد مرا درنده خواهد دريد ، أبو لهب گفت : اى گروه قريش ! أو را حراست كنيد ومگذاريد دعاى محمد در حقّ أو مستجاب شود ، پس در منزلي بارهاى خود را جمع كردند وجاى أو را در بالاى آنها مقرر كردند وهمه بر دور أو خوابيدند ، چون شب شد شيرى آمد ويك يك آنها را بو مىكرد پس جست بر بالاى بارها وأو را دريد « 2 » . هشتم - روايت كرده‌اند كه : آن حضرت نزديك كعبه به نماز مىايستاد وحق تعالى أو را از ديدهء كافران مستور مىگردانيد كه أو را نمىديدند « 3 » . نهم - راوندى وغير أو از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : عبد اللّه بن اميّه به رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت : ما ايمان نمىآوريم به تو تا خدا وملائكة بيايند وگواهى بدهند بر حقّيّت تو يا به آسمان بالا روى واز آسمان كتابي فرود آورى واگر اينها را نيز بكنى نمىدانيم كه به تو ايمان خواهيم آورد يا نه ؛ پس پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از ايشان دلتنگ شد وبه خانه برگشت ، وأبو جهل گفت : اگر روز ديگر بيايد به مسجد بزرگترين سنگها را بر سر أو
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 51 ؛ صحيح مسلم 3 / 1418 ؛ دلائل النبوة 2 / 278 - 280 . ( 2 ) . رجوع شود به خرايج 1 / 56 - 57 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 113 وتفسير طبري 11 / 503 و 504 وتفسير قرطبى 17 / 83 . ( 3 ) . خرايج 1 / 87 .