پايش فرو رفت واز پشت پايش بيرون آمد واز آن مرد . وبه روايت ديگر : خارى به كف پايش فرو رفت وبه خارش آمد وآن قدر خاريد كه هلاك شد .
وچون اسود بن مطّلب گذشت اشاره به ديدهاش كرد وأو كور شد وسر را بر ديوار زد تا هلاك شد . وبه روايت ديگر : اشاره به شكمش كرد وآن قدر آب خورد كه شكمش پاره شد .
واسود بن عبد يغوث را حضرت نفرين كرده بود كه خدا چشمش را كور گرداند وبه مرگ فرزند خود مبتلا شود ، چون اين روز شد جبرئيل برگ سبزى بر روى أو زد وكور شد وبراي استجابت دعاى آن حضرت ماند تا روز بدر كه فرزندش كشته شد وخبر كشته شدن فرزند خود را شنيد ومرد .
وحارث بن طلاطله را اشاره كرد جبرئيل به سر أو وچرك از سرش آمد تا مرد ؛ وگويند كه : مار أو را گزيد ومرد ؛ وگويند : سموم به أو رسيد ورنگش سياه وهيئتش متغير شد وچون به خانه آمد أو را نشناختند وآن قدر أو را زدند كه مرد .
وحارث بن قيس ما هي شورى خورد وآن قدر آب خورد كه مرد « 1 » .
مؤلف گويد : روايات در عدد مستهزئان وكيفيت مردن ايشان مختلف است ، به ايراد بعضي اكتفا كرديم وبعضي سابقا مذكور شد .
پنجم - راوندى روايت كرده است كه : زنى از يهود جادويى براي آن حضرت كرده بود وگرهى چند زده وبه چاهى افكنده بود ، جبرئيل پيغمبر را خبر كرد وآن حضرت خبر داد كه در فلان چاه است وچند گره بر آن زده است ، وچون از چاه بيرون آوردند چنان بود كه آن حضرت فرموده بود وضررى از سحر به آن جناب نرسيد « 2 » .
ششم - راوندى وغير أو از ابن مسعود روايت كردهاند كه : روزى پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در پيش كعبه در سجده بود وشترى از أبو جهل كشته بودند ، آن ملعون فرستاد بچهدان آن شتر
هامش
( 1 ) . رجوع شود به تفسير قمى 1 / 378 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 106 ومجمع البيان 3 / 346 واحتجاج 1 / 511 - 513 وخصال 279 وتفسير طبري 7 / 551 - 553 .
( 2 ) . خرايج 1 / 34 .