تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
كرد دستش در گردنش غل شد وسنگ بر دستش چسبيد ، وچون برگشت وبه نزد أصحاب خود رسيد سنگ از دستش افتاد « 1 » . وبه روايت ديگر : به حضرت استغاثه كرد تا دعا فرمود وسنگ از دستش رها شد « 2 » ، پس مرد ديگر برخاست وگفت : من مىروم كه أو را بكشم ، چون به نزد آن حضرت رسيد ترسيد وبرگشت وگفت : ميان من وأو اژدهايى مانند شتر فاصله شد ودم را بر زمين مىزد ، من ترسيدم وبرگشتم « 3 » . وبه روايت ديگر : أبو جهل آمد كه پا بر گردن آن حضرت بگذارد ، پس از عقب برگشت ، پرسيدند : چرا چنين كردى ؟ گفت : در ميان خود ومحمد خندقى از آتش ديدم وملكي چند ديدم كه بالها داشتند ؛ پس پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : اگر نزديك من مىآمد ملائكة أو را پاره پاره مىكردند « 4 » . چهارم - علي بن إبراهيم وابن بابويه وابن شهرآشوب وشيخ طبرسى وديگران در تفسير
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
« 5 » روايت كرده‌اند كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خلعت با كرامت نبوّت را پوشيد أول كسى كه به أو ايمان آورد علي بن أبي طالب عليه السّلام بود ، بعد خديجة ايمان آورد ؛ پس أبو طالب با جعفر طيار روزى به نزد آن حضرت آمد ديد نماز مىكند وعلى در پهلويش نماز مىكند ، پس أبو طالب به جعفر گفت : تو هم نماز كن در پهلوى پسر عمّ خود ، پس جعفر از جانب چپ آن حضرت ايستاد وپيغمبر پيشتر رفت ، پس زيد بن حارثه ايمان آورد ، واين پنج نفر نماز مىكردند وبس تا سه سال از بعثت آن حضرت گذشت ، پس حق تعالى فرستاد كه : « ظاهر كن دين خود را وپروا مكن از
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 212 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 108 ؛ مجمع البيان 4 / 415 . ودر دو مصدر أخير نامى از امام عليه السّلام نيامده است . ( 2 ) . خرايج 1 / 24 . ( 3 ) . رجوع شود به تفسير قمى 2 / 212 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 108 ؛ مجمع البيان 4 / 415 . ( 4 ) . مجمع البيان 5 / 515 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 103 . ( 5 ) . سورهء حجر : 95 .