تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
خواهم زد . چون روز ديگر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل مسجد شد ومشغول نماز گرديد أبو جهل سنگ گرانى گرفت ومتوجه آن حضرت شد ، چون نزديك أو رسيد لرزه بر اندامش افتاد وبرگشت ، چون از أو پرسيدند گفت : مردانى چند ديدم در بزرگى مانند كوهها كه دور محمد را فرو گرفته بودند وهمه در ميان آهن غوطه خورده بودند اگر حركت مىكردم مرا مىگرفتند « 1 » . دهم - راوندى به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در بعضي از شبها در نماز سورهء
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
« 2 » تلاوت مىنمود ، پس گفتند به امّ جميل خواهر أبو سفيان كه زن أبو لهب بود كه : ديشب محمد در نماز بر تو وشوهر تو لعنت مىكرد وشما را مذمّت مىنمود ، آن ملعونه در خشم شد وبه طلب آن حضرت بيرون آمد ومىگفت : اگر أو را ببينم سخنان بد به أو خواهم شنوانيد ، ومىگفت : كيست كه محمد را به من نشان دهد ؟ چون از در مسجد داخل شد أبو بكر نزد آن حضرت نشسته بود گفت : يا رسول اللّه ! خود را پنهان كن كه امّ جميل مىآيد ومىترسم كه حرفهاى بد به شما بگويد ، فرمود : مرا نخواهد ديد ؛ چون به نزديك آمد حضرت را نديد واز أبو بكر پرسيد : آيا محمد را ديدى ؟ گفت : نه ، پس به خانهء خود برگشت . پس حضرت باقر عليه السّلام فرمود : خدا حجاب زردى در ميان پيغمبر وأو زد كه آن حضرت را نديد وآن ملعونه وساير كفار قريش آن حضرت را « مذمّم » مىگفتند يعنى « بسيار مذمّت كرده شده » وحضرت مىفرمود : خدا نام مرا از زبان ايشان محو كرده است كه نام مرا نمىبرند ومذمّم را مذمّت مىكنند ومذمّم نام من نيست « 3 » . وشيخ طبرسى وابن شهرآشوب وساير مفسران خاصه وعامه اين قصه را نقل كرده‌اند از أسماء دختر أبو بكر وغير أو روايت كرده‌اند كه : حضرت اين آية را خواند
وَإِذا قَرَأْتَ
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 93 . ونيز رجوع شود به مجمع البيان 3 / 440 . ( 2 ) . سورهء مسد : 1 . ( 3 ) . خرايج 2 / 775 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 616 | العلامة المجلسي