الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً
« 1 » وچون به نزديك آمد وحضرت را نديد به أبو بكر گفت : شنيدهام صاحب تو مرا هجو كرده است ؟ أبو بكر گفت :
بحقّ پروردگار كعبه كه تو را هجو نكرده است « 2 » .
يازدهم - شيخ طبرسى وغير أو روايت كردهاند كه : أبو جهل ووليد بن مغيره با گروهى از بنى مخزوم با يكديگر اتفاق كردند كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به مسجد آيد أو را بكشند ، روز ديگر كه آن حضرت به مسجد آمد وبه نماز ايستاد وليد را فرستادند كه أو را هلاك كند ، چون به محلّى رسيد كه پيغمبر نماز مىكرد صداى حضرت را مىشنيد وأو را نمىديد ، پس برگشت واين حال را به ايشان گفت ، ايشان باور نكردند وهمه به اتفاق آمدند به نزد آن حضرت ، چون صداى أو را شنيدند وبر اثر صدا رفتند صدا را از عقب سر شنيدند باز برگشتند وبه جانب صدا رفتند باز صدا را از جانب أول شنيدند وچندان كه از پى صدا رفتند صدا را از جانب ديگر شنيدند ، حيران ماندند وبرگشتند ، پس حق تعالى اين را فرستاد
وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ
« 3 » « وگردانيديم از پيش روى ايشان سدّى واز پس ايشان سدّى پس پوشيديم ديدههاى ايشان را پس نمىبينند » « 4 » .
دوازدهم - شيخ طبرسى وغير أو روايت كردهاند كه : چون يهودان مدينه با رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عهد كردند كه با آن حضرت قتال نكنند ودر ديههايى كه بر مسلمانان لازم مىشود أعانت بكنند پس شخصي از صحابه دو شخص را به خطا كشته بود ودية لازم شده بود ، حضرت به نزد بنى النضير رفت واز ايشان أعانت طلب كرد در باب آن دية ، ايشان گفتند : بنشين تا ما طعام بياوريم ودية را جمع كنيم وتسليم نماييم ، ورفتند به قصد
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء : 45 .
( 2 ) . رجوع شود به مجمع البيان 3 / 418 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 100 وتفسير قرطبى 20 / 234 وتفسير ابن كثير 4 / 494 وسيرهء ابن هشام 1 / 355 - 356 .
( 3 ) . سورهء يس : 9 .
( 4 ) . إعلام الورى 30 .