تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
دست مبارك خود را گرفت وباز ريخت وفرمود : يهودي را بطلب ، چون حاضر شد فرمود : از اين أصناف خرما هر صنف را كه مىخواهى براي قرض خود اختيار كن ، يهودي گفت : همهء اين خرماها به قرض من وفا نمىكند من چگونه يك صنف را اختيار كنم ؟ فرمود : هر صنف را مىخواهى از آن ابتدأ كن ، پس يهودي اشاره كرد بسوى خرماى صيحانى وگفت : ابتدأ به اين مىكنم ، پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسم اللّه گفت وفرمود : كيل كن وبردار ، يهودي كيل كرد وبرداشت تا قرض خود را تمام گرفت وخرما به حال خود بود وهيچ كم نشده بود . پس به جابر فرمود : آيا قرض كسى مانده است ؟ گفت : نه ، فرمود : بردار خرماهاى خود را وبه خانه ببر خدا بركت دهد تو را . جابر گفت : خرما را به خانه بردم ودر تمام سال ما را كافى بود وبسيارى از آن را فروختم وبخشيدم وبه هديه فرستادم وتا وقت خرماى تازه به حال خود بود « 1 » . شصت وهشتم - علي بن إبراهيم وابن شهرآشوب وقطب راوندى رحمهم اللّه وغير ايشان از محدثان خاصه وعامه روايت كرده‌اند كه جابر انصارى گفت : در جنگ خندق روزى آن حضرت را ديدم كه خوابيده واز گرسنگى سنگى بر شكم بسته ، پس به خانه رفتم ودر خانهء خود گوسفندى داشتم ويك صاع جو ، پس زن خود را گفتم كه : من حضرت را بر آن حال ديدم اين گوسفند وجو را بعمل آور تا آن حضرت را خبر كنم ، زن گفت : برو واز آن حضرت رخصت بگير اگر بفرمايد بعمل آوريم ، پس رفتم عرض كردم : يا رسول اللّه ! استدعا دارم كه امروز چاشت خود را نزد ما تناول فرمايى ، فرمود : چه چيز در خانه دارى ؟ گفتم : يك گوسفند ويك صاع جو ، فرمود : با هركه مىخواهم بيايم يا تنها ؟ نخواستم بگويم تنها گفتم : با هركه مىخواهى - وگمان كردم كه على را همراه خود خواهد آورد - پس برگشتم وزن را گفتم : تو جو را بعمل آور ومن گوسفند را ، وگوشت را پاره پاره كردم ودر يك ديگ افكندم وآب ونمك در آن ريختم وپختم وبه خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رفتم وعرض كردم : طعام مهيّا شده است ، حضرت برخاست ودر كنار خندق
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 154 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 599 | العلامة المجلسي