تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
عرض كرد : يا رسول اللّه ! شيرده نيست ، فرمود : پيش بياور ، چون پيش آورد دست مبارك بر پستانش كشيد در ساعت پستانش آويخته وپر از شير شد فرمود : قدح خود را بياور ، چون قدح را آورد حضرت آن را پر از شير كرد وبه صاحب بز داد آشاميد ، پس بار ديگر پر كرد وبه من داد خوردم وسير شدم ، پس بار ديگر پر كرد وخود آشاميد . « 1 » شصت وسوم - راوندى وغير أو روايت كرده‌اند كه : در بعضي از سفرها شتر يكى از صحابه مانده شد وخوابيد وبر نمىخاست ، پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آبى طلبيد ومضمضه كرد ووضو ساخت در ظرفى وآب مضمضه ووضو را در دهان وسر آن ريخت ودعا كرد ، پس شتر برجست ودر پيش شترهاى ديگر مىرفت « 2 » . شصت وچهارم - راوندى وديگران روايت كرده‌اند كه أمير المؤمنين عليه السّلام گفت كه : داخل بازار شدم ويك درهم گوشت ويك درهم ذرّت خريدم وبه نزد فاطمه عليها السّلام آوردم ، چون فاطمه گوشت را پخت وذرّت را نان كرد گفت : اگر پدرم را مىطلبيدى بهتر بود ، رفتم خدمت آن حضرت ديدم بر پهلو خوابيده ومىگويد : پناه مىبرم به خدا كه از گرسنگى بر پهلو خوابيده باشم ، عرض كردم : يا رسول اللّه ! نزد ما طعامي حاضر شده است ، حضرت برخاست وبر من تكيه نمود وبسوى خانهء فاطمه آمد وفرمود : اى فاطمه ! طعام خود را بياور ، پس فاطمه عليها السّلام ديگ را با قرصهاى نان آورد وحضرت جامه بر روى آنها پوشانيد وفرمود : اى فاطمه ! از براي امّ سلمه جدا كن واز براي عايشه جدا كن ، تا آنكه از براي همهء زنان خود فرستاد هر يك را يك قرص نان با مرق وگوشت ، پس فرمود : براي پدر وشوهرت جدا كن ، پس فرمود : براي همسايگان خود بفرست وبعد آن قدر ماند كه چند روز مىخوردند « 3 » . شصت وپنجم - راوندى وابن شهرآشوب وديگران روايت كرده‌اند كه : چون از حديبيّه برگشتند در اثناى راه به واديى رسيدند كه آن را « وادى المشفق » مىگفتند ودر
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 102 . ( 2 ) . خرايج 1 / 107 ؛ قرب الإسناد 323 . ( 3 ) . خرايج 1 / 108 ؛ قرب الإسناد 325 .