تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
كافى است وهمه بر سر آن جمع مىشويم وچون تابستان مىشود آبش كم مىشود ومتفرق مىشويم بر آبها كه در حوالي ماست ، وچون ما مسلمان شديم مردم حوالي ما با ما دشمنى خواهند كرد وبر سر آب ايشان نمىتوانيم رفت پس دعا كن كه آب چاه ما كم نشود ونبايد كه پراكنده شويم ، حضرت هفت سنگريزه در دست مبارك خود گرفت ودست بر آنها ماليد ودعا خواند وفرمود : ببريد اين سنگريزه‌ها را چون بر سر چاه رسيديد يكى از آنها را در آن چاه بيندازيد ونام خدا ببريد . زياد گفت كه : چون به فرمودهء حضرت عمل كرديم بعد از آن هرگز نتوانستيم ته چاه را ببينيم از بسيارى آب « 1 » . وبه سند ديگر روايت كرده است : اعرابى به خدمت آن حضرت آمد واز كمي آب شكايت كرد ، حضرت سنگريزه گرفت وانگشت بر آن ماليد وبه اعرابى داد وفرمود : در آن چاه بينداز ، چون در چاه انداخت آب جوشيد وتا لب چاه آمد « 2 » . هفتادم - راوندى وابن شهرآشوب از انس روايت كرده‌اند كه گفت : أبو طلحه در حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اثر گرسنگى يافت پس مرا به خدمت آن حضرت فرستاد تكليف كنم كه به خانهء أو تشريف بياورد ، چون حضرت مرا ديد پيش از آنكه سخن بگويم فرمود كه : أبو طلحه تو را فرستاده است ؟ گفتم : بلى ، پس حضرت برخاست وبه حاضران فرمود كه : برخيزيد وبيائيد ؛ أبو طلحه به امّ سليم گفت : حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد با گروه بسيار وما آن قدر طعام نداريم كه به ايشان بخورانيم . چون حضرت داخل شد فرمود : اى امّ سليم ! آنچه دارى بياور ، پس قرصى چند از نان جو آورد واندكى از روغن كه از ته مشگ خود فشرده بود آورد ، حضرت آن نانها را تريد كرد وروغن را بر آن ريخت ودست مبارك خود را بر سر آن تريد گذاشت وده ده از صحابه را مىطلبيد ومىخوردند وسير مىشدند وبيرون مىرفتند تا سير شدند ، وايشان
هامش
( 1 ) . خرايج 2 / 513 ؛ دلائل النبوة 5 / 355 . ودر هر دو مصدر بجاى صيدايى ، صدايى ذكر شده است . ( 2 ) . خرايج 2 / 491 .