آنجا آب قليلي بود كه يك يا دو كس را سيراب مىكرد ، حضرت فرمود : هر كس پيشتر به آب برسد نياشامد تا من بيايم ، چون به آب رسيد قدحى طلبيد وآبى در دهان خود گردانيد ودر آن آب ريخت « 1 » .
وبه روايت ديگر : آب از آن برگرفت وبه دست مبارك خود ريخت پس آب از آن چشمه جارى شد وصداى عظيم از آن ظاهر شد تا آنكه همهء لشكر سيراب ومشگها ومطهرههاى خود را پر كردند ووضو ساختند ، پس حضرت فرمود : بعد از اين خواهيد شنيد كه اين آب چندان زياد شود كه أطراف خود را سبز كند ؛ وچنان شد « 2 » .
شصت وششم - راوندى وابن شهرآشوب وديگران روايت كردهاند كه : دختر عبد اللّه بن رواحه از پيش آن حضرت گذشت در أيامي كه خندق را حفر مىكردند ، حضرت فرمود : كه را مىخواهى ؟ عرض كرد : اين خرماها را براي عبد اللّه مىبرم ، فرمود : بياور ، دختر آن خرماها را در دست رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ريخت ، حضرت امر فرمود نطعها آوردند وندا كرد كه : بياييد وبخوريد ، پس همه خوردند وسير شدند وهرچه خواستند برداشتند وباقي را به آن دختر داد « 3 » . به روايت ديگر : سه هزار نفر بودند « 4 » .
شصت وهفتم - راوندى وغير أو از جابر انصارى روايت كردهاند كه گفت : پدرم در جنگ أحد شهيد شد ودويست سال از عمر أو گذشته بود وقرض بسيار از أو مانده بود ، روزى پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا ديد وپرسيد : چون شد قرض پدر تو ؟ عرض كردم : بر حال خود هست ، فرمود : كي از أو مىطلبد ؟ گفتم : فلان يهودي ، فرمود : وعدهاش كي مىرسد ؟
گفتم : وقت خشك شدن خرما ، فرمود : چون آن وقت شود تصرفى مكن ومرا خبر كن وهر صنفى از خرما را على حده ضبط كن .
چون آن وقت شد حضرت را اعلام كردم وبا من آمد بر سر خرماها واز هر يك كفى به
هامش
( 1 ) . رجوع شود به خرايج 1 / 109 ومناقب ابن شهرآشوب 1 / 142 وقرب الإسناد 327 .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 144 .
( 3 ) . خرايج 1 / 110 ؛ قرب الإسناد 328 ، ودر هر دو مصدر « خواهر عبد اللّه بن رواحه » ذكر شده است .
( 4 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 140 .