تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
پنجاه وچهارم - از معجزات متواتره كه خاصه وعامه نقل كرده‌اند آن است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون از كفار قريش فرار نموده به جانب مدينه هجرت فرمود در اثناى راه به خيمهء امّ معبد رسيد وأبو بكر وعمر وعامر بن فهيره وعبد اللّه بن أريقط در خدمت آن حضرت بودند وامّ معبد در بيرون خيمه نشسته بود ، چون به نزديك أو رسيدند از أو خرما وگوشت طلبيدند كه از أو بخرند گفت : ندارم ، وتوشهء ايشان تمام شده بود ، امّ معبد گفت : اگر چيزى نزد من مىبود در مهماندارى شما تقصير نمىكردم ، حضرت نظر كرد ديد كه در كنار خيمهء أو گوسفندى بسته است فرمود : اى امّ معبد ! اين گوسفند چيست ؟ عرض كرد : از بسيارى ضعف ولاغرى نتوانست كه با گوسفندان به چرا برود براي اين در خيمه مانده است ، فرمود ؛ آيا شير دارد ؟ عرض كرد : از آن ناتوان‌تر است كه توقع شير از آن توان داشت ومدتها است كه شير نمىدهد ، فرمود : رخصت مىدهى كه من آن را بدوشم ؟ عرض كرد : بلى پدر ومادرم فداى تو باد اگر شيرى در پستانش بيابى بدوش ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گوسفند را طلبيد ودست مبارك بر پستانش كشيد ونام خدا بر آن برد وفرمود : خداوندا ! بركت ده در آن ؛ پس شير از پستانش ريخت وحضرت ظرفى طلبيد كه چند كس را سيراب مىكرد ودوشيد آن قدر كه آن ظرف پر شد وبه امّ معبد داد كه خورد تا سير شد ، پس به أصحاب خود داد كه خوردند وسير شدند وخود بعد از همه تناول نمود وفرمود كه : ساقى قوم مىبايد كه بعد از همهء ايشان بخورد ، بار ديگر دوشيد تا آن ظرف مملو شد وبازآشاميدند وزيادتى كه ماند نزد أو گذاشتند وروانه شدند . چون أبو معبد كه شوهر آن زن بود از صحرا برگشت پرسيد : اين شير را از كجا آورده‌اى ؟ امّ معبد قصه را نقل كرد ، أبو معبد گفت : مىبايد آن كسى باشد كه در مكة به پيغمبرى مبعوث شده است « 1 » . پنجاه وپنجم - طبرسى وراوندى وابن شهرآشوب وديگران روايت كرده‌اند كه : جمعى از شورى وكمي آب خود به آن حضرت شكايت كردند پس رسول خدا بر سر چاه
هامش
( 1 ) . رجوع شود به خرايج 1 / 25 وطبقات ابن سعد 1 / 178 والبداية والنهاية 6 / 31 .