تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
فرمود : برو به نزد اين درخت وبگو : رسول خدا تو را مىطلبد . چون به نزديك درخت آمد وتبليغ رسالت حضرت نمود ، درخت به حركت آمد وزمين را مىشكافت وبه خدمت آن حضرت مىشتافت تا به نزديك آن حضرت ايستاد ، پس حضرت فرمود : گواهى بده بر حقّيّت من . درخت به سخن آمد وبه رسالت وحقّيّت آن حضرت گواهى داد . اعرابى گفت : بگو به جاى خود برگردد . حضرت فرمود : برگرد ؛ وآن برگشت وبه جاى خود قرار گرفت . پس اعرابى گفت : رخصت بده كه من تو را سجده كنم . فرمود : سجده براي غير خدا روا نيست ، واگر رخصت مىدادم كه كسى غير خدا را سجده كند هرآينه امر مىكردم كه زنان شوهران خود را سجده كنند . پس مسلمان شد ودست آن حضرت را بوسيد وگفت : رخصت فرما كه من به قبيلهء خود بروم وايشان را به اسلام دعوت كنم ، اگر قبول كنند با خود بياورم ، والّا خود به خدمت تو بشتابم ؛ پس مرخّص شد وبه جانب قبيلهء خود رفت « 1 » . سى وچهارم : تسبيح گفتن سنگريزه در دست رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم - عامه وخاصه به طرق متواتره روايت كرده‌اند كه در بعضي از روايات از أبو ذر منقول است كه : مكرر عامري به خدمت آن حضرت آمد ومعجزه‌اى طلبيد ، حضرت نه سنگريزه در كف گرفت وهمه به آواز بلند تسبيح گفتند ، وچون بر زمين گذاشت ساكت شدند ، وچون برداشت باز تسبيح گفتند « 2 » . وبه روايت ديگر گفتند : « سبحان اللّه والحمد للّه ولا إله إلّا اللّه واللّه أكبر » « 3 » . وابن عباس روايت كرده است كه : پادشاهان حضرموت به خدمت آن حضرت آمدند
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 43 و 44 در ضمن دو روايت . ونيز رجوع شود به دلائل النبوة 6 / 14 والبداية والنهاية 6 / 130 - 131 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 126 ؛ البداية والنهاية 6 / 138 . ( 3 ) . خرايج 1 / 124 .