تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
منازل فرود آمدند وحضرت با صحابه نشسته بود وطعام ميل مىنمود ناگاه جبرئيل آمد وگفت : يا محمّد ! برخيز وسوار شو ؛ حضرت سوار شد وجبرئيل با حضرت روانه شد وزمين پيچيده شد از براي آن حضرت مانند جامه‌اى كه بپيچند تا آنكه به فدك رسيدند ، وچون أهل فدك صداى سم اسبان شنيدند گمان بردند كه دشمن بر سر ايشان آمده است پس درهاى شهر را بستند وكليدها را به پيرزالى دادند كه در بيرون شهر خانه‌اى داشت وبه كوهها گريختند ، جبرئيل به نزد آن پيرزال آمد وكليدها را گرفت ودرهاى شهر را گشود وحضرت در جميع خانه‌ها وشهرهاى ايشان گرديد ، پس جبرئيل گفت : خدا اين را مخصوص تو گردانيده وبه تو بخشيده ومردم را در اين بهره‌اى نيست ؛ پس اين آية فرود آمد
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى
« 1 » يعنى : « آنچه خدا برگردانيده است بر پيغمبرش از أهل قريه‌ها وشهرها پس از خدا ورسول وخويشان رسول است » ، وبازفرستاد
فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلا رِكابٍ وَلكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ
« 2 » يعنى : « پس نتاختيد بر آن هيچ اسبى وشترى وليكن خدا مسلط مىگرداند پيغمبرانش را بر هركه مىخواهد » ، زيرا در گرفتن فدك مسلمانان جنگى نكردند وهمراه نبودند وليكن خدا آن را بىجنگ به پيغمبر خود داد وجبرئيل أو را در خانه‌ها وباغهاى ايشان گردانيد ، پس درها را بست وكليدها را به آن حضرت تسليم كرد وحضرت آن كليدها را در غلاف شمشير خود گذاشت وبر جهاز شتر آويخت وسوار شد وباز زمين پيچيده شد وبرگشت بسوى أصحاب خود وهنوز ايشان از آن مجلس برنخاسته بودند وفرمود : رفتم بسوى فدك وخدا آن را به من بخشيد ، پس منافقان به يكديگر نظر كردند وچشمك زدند كه دروغ مىگويد ، حضرت كليدها را از غلاف شمشير بيرون آورد وبه ايشان نمود كه اين كليدهاى قلعه‌هاى فدك است ، وسوار شد با أصحاب خود وبسوى مدينه آمد ، وچون داخل شد به خانهء حضرت فاطمه عليها السّلام رفت وگفت : اى
هامش
( 1 ) . سورهء حشر : 7 . ( 2 ) . سورهء حشر : 6 .