رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با سهل بن حنيف وخالد بن أيوب انصارى داخل باغي از باغهاى بنى النجار شدند ، ناگاه سنگى از سر چاه ايشان ندا كرد آن حضرت را به آواز بلند وگفت :
بر تو باد سلام الهى اى محمد ، شفاعت كن از براي من نزد پروردگار خود كه نگرداند مرا از سنگهاى جهنم كه كافران را به آنها عذاب مىكند ؛ حضرت دست بسوى آسمان برداشت وگفت : خداوندا ! مگردان اين سنگ را از سنگهاى جهنم .
پس ريگ آن حضرت را ندا كرد وگفت : السلام عليك يا محمد ورحمة اللّه وبركاته دعا كن پروردگار خود را كه نگرداند مرا از كبريت جهنم ؛ پس حضرت دست برداشت وگفت : خداوندا ! مگردان اين ريگ را از كبريت جهنم « 1 » .
بيست ونهم - شيخ طبرسى وقطب راوندى وابن شهرآشوب روايت كردهاند كه :
چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به جنگ طايف مىرفت به صحرائى رسيدند كه در آنجا درخت سدر بسيار بود وآن حضرت را خواب گرفته بود ، پس درخت سدرى بر سر راه آن حضرت واقع شد وبه قدرت الهى به دو حصّه شد واز ميان خود راه آن حضرت را گشود ، وساقش دو حصّه شد وهر حصّه در طرفي ايستاد وتا امروز بر آن هيئت مانده است ومردم تعظيم آن مىنمايند وآن را « سدرة النبي » مىگويند وآن را نمىبرند ومحافظت آن مىنمايند وبه آن تبرّك مىجويند وبرگ آن را براي حفظ بر گوسفندان وشتران خود مىآويزند ، واين معجزهاى است كه تا امروز اثرش باقي است « 2 » .
سىام - راوندى روايت كرده است كه : در ابتداى بعثت آن حضرت گروهى از عرب نزد بتي جمع شده بودند كه آن را بپرستند ، ناگاه صدائى از جوف آن صنم بر آمد كه به زبان فصيح گفت : محمد بسوى شما آمده است وشما را بسوى دين حق مىخواند ، پس متفرق شدند وتفحّص آن حضرت نمودند وأكثر ايشان ايمان آوردند « 3 » .
سى ويكم - راوندى وغير أو روايت كردهاند كه : شب تارى كه باران مىباريد آن
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات 504 .
( 2 ) . إعلام الورى 30 ؛ خرايج 1 / 26 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 177 .
( 3 ) . خرايج 1 / 30 .