تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
حضرت از نماز خفتن بر مىگشت وبرقى در پيش آن حضرت روشنى مىداد پس نظرش بر قتادة بن نعمان افتاد وأو را شناخت ، قتادة گفت : يا نبىّ اللّه ! مىخواهم با تو نماز كنم ودر شبهاى تار مرا مقدور نيست ، حضرت چوب خوشهء خرمائى در دست داشت به أو داد وفرمود : ده شب براي تو روشنى خواهد داد وچنان شد ، وفرمود : چون به خانه مىروى در زاويهء خانهء تو شيطانى جا كرده است شمشير خود را بر أو حواله كن تا دفع شود ، چون داخل خانه شد سياهى در زاويهء خانه ديد وچون بر أو حمله كرد به ديوار بالا رفت وبر طرف شد « 1 » . سى ودوم - راوندى روايت كرده است : روزى جبرئيل عليه السّلام بر آن حضرت نازل شد وأو را غمگين يافت ، گفت : يا رسول اللّه ! چرا غمگينى ؟ گفت : از جور وتكذيب كافران دلگيرم . جبرئيل گفت : مىخواهى آيتي به تو بدهم كه بدانى خدا همه چيز را فرمانبردار تو گردانيده است ؟ گفت : بلى . جبرئيل گفت : اين درخت را بطلب تا بسوى تو بيايد . پس درخت را طلبيد وآمد در خدمت أو ايستاد ، وچون فرمود : برو ، برگشت وبه جاى خود قرار گرفت « 2 » . سى وسوم - راوندى به چندين سند روايت كرده است كه : اعرابى در بعضي از سفرها به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد ، حضرت فرمود : مىخواهى تو را به چيزى راهنمائى كنم ؟ گفت : بلى . فرمود : بگو « أشهد أن لا إله إلّا اللّه وان محمدا رسول اللّه » . اعرابى گفت : آيا گواهى دارى ؟
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 34 . ونيز رجوع شود به مناقب ابن شهرآشوب 1 / 159 ومجمع الزوائد 2 / 167 . ( 2 ) . خرايج 1 / 43 . ونيز رجوع شود به دلائل النبوة 6 / 13 - 17 والبداية والنهاية 6 / 129 .