در دنيا به حالت أول برگردانم كه تر وتازه شوى وجوان گردى وميوه دهى ، پس آن درخت اختيار آخرت نمود بر دنيا « 1 » .
وبه روايت ديگر : چون آن درخت ناله كرد وحضرت بر منبر بود آن را به نزد خود طلبيد ، پس آن درخت زمين را شكافت وبه جانب آن حضرت حركت كرد ، وچون به نزديك منبر رسيد حضرت آن را در بر گرفت وتسكين آن مىنمود ، واز آن ناله مىشنيدند مانند نالهء كودكى كه أو را از گريه ساكن گردانند « 2 » .
واين معجزه متواتر است « 3 » ، واكنون جاى آن درخت معروف است وآن را « اسطوانهء حنّانه » مىگويند .
پنجم - در نهج البلاغة وغير آن از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند كه گفت :
با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بودم روزى كه اشراف قريش به خدمت آن حضرت آمدند وگفتند : يا محمّد ! تو دعواي بزرگى مىكنى كه پدران وخويشان تو نكردهاند وما از تو امرى سؤال مىكنيم ، اگر أجابت مىنمايى مىدانيم كه تو پيغمبرى ورسولي واگر نكنى مىدانيم كه تو ساحرى ودروغگويى .
حضرت فرمود : سؤال شما چيست ؟
گفتند : بخوانى از براي ما اين درخت را كه تا كنده شود از ريشهء خود وبيايد ودر پيش تو بايستد .
حضرت فرمود كه : خدا بر همه چيز قادر است ، اگر بكند شما ايمان خواهيد آورد ؟
گفتند : بلى .
فرمود : من مىنمايم به شما آنچه طلبيديد ومىدانم كه ايمان نخواهيد آورد ودر ميان شما جمعى هستند كه كشته خواهند شد در جنگ بدر ودر چاه بدر خواهند افتاد وجمعى هستند كه لشكرها برخواهند انگيخت وبه جنگ من خواهند آورد . پس فرمود : اى
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 126 ؛ الوفا بأحوال المصطفى 329 .
( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 126 در ضمن دو روايت .
( 3 ) . رجوع شود به الوفا بأحوال المصطفى 326 وشرح الشفا 1 / 622 ووفاء الوفا 2 / 388 .