تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
أول - محدثان خاصه وعامه از حضرت صادق عليه السّلام وجابر انصارى وديگران روايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در درّه‌هاى مكة راه مىرفت به هر سنگ ودرخت كه مىگذشت خم مىشدند وسجده مىكردند براي تعظيم آن حضرت ومىگفتند : « السلام عليك يا رسول اللّه » « 1 » . دوم - به سند معتبر روايت كرده‌اند كه فاطمة بنت أسد گفت : چون علامت وفات عبد المطّلب ظاهر شد به فرزندان خود گفت : كي محمد را محافظت وكفالت خواهد كرد ؟ گفتند : أو از ما زيرك‌تر است ، هركه را خود اختيار نمايد به أو بگذار . عبد المطّلب گفت : اى محمد ! جدّ تو بر جناح سفر آخرت است ، كداميك از عموها وعمه‌هاى خود را اختيار مىكنى كه تو را كفالت نمايند ؟ حضرت در روهاى ايشان نظر كرد وبه جانب أبو طالب روان شد . پس عبد المطّلب گفت : اى أبو طالب ! من دانسته‌ام امانت وديانت تو را ، بايد از براي أو چنان باشى كه من از براي أو بودم . چون عبد المطّلب به رحمت حق واصل شد أبو طالب أو را به خانه آورد ومن أو را خدمت مىكردم ومرا مادر مىگفت ، ودر خانهء ما چند درخت خرما بود وأول موسم رسيدن رطب بود وچهل طفل بودند از هم‌سنّان آن حضرت ، هر روز مىآمدند ورطبها كه از درخت ريخته بود بر مىچيدند واز دست يكديگر مىربودند وهرگز نديدم كه آن
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 46 در ضمن دو روايت . ونيز رجوع شود به إعلام الورى 38 وسيرهء ابن إسحاق 120 ودلائل النبوة 2 / 146 .