حركت نمودند وبه يكديگر چسبيدند ؛ پس فرمود : از يكديگر جدا شويد ، جدا شدند وهر يك به جاى خود برگشتند وآن مرد ايمان آورد « 1 » .
هفتم - به سند معتبر از عباس منقول است كه أبو طالب به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت :
اى فرزند برادر ! خدا تو را فرستاده است ؟ فرمود : بلى ، أبو طالب گفت : پس معجزهاى به من بنما ، گفت : اين درخت را بخوان ؛ حضرت آن را طلبيد وآمد در پيش آن حضرت سجده كرد وبرگشت ، أبو طالب گفت : گواهى مىدهم كه تو راستگويى ، يا علي ! نماز كن در پهلوى پسر عمّ خود « 2 » .
هشتم - در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه : چون در حقّ يهودان ودشمنان آل محمّد اين آية نازل شد
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً
« 3 » گفتند : اى محمد ! تو دعوى مىكنى كه در دلهاى ما ارادهء مواسات فقرا وأعانت ضعفا وصرف مال در راه خدا نيست ومىگويى سنگها از دلهاى ما نرمترند وأطاعت حق بيش از ما مىكنند واينك كوهها نزديك ما هستند بيا برويم به نزديك يكى از آنها اگر گواهى دهند كه تو راستگويى بر ما لازم است تو را متابعت كنيم واگر تكذيب تو كنند يا جواب نگويند مىدانيم كه تو دروغگويى .
حضرت فرمود : خوب است ، هر كوه را كه اختيار مىكنيد مىرويم به نزديك آن ، پس كوهى را اختيار كردند كه از معموره دورتر بود وحضرت را به نزديك آن كوه بردند ، پس حضرت به كوه خطاب نمود كه : سؤال مىكنم از تو بجاه محمد وآل پاكيزهء أو كه حق تعالى به بركت ذكر نامهاى ايشان عرش را سبك گردانيد بر دوش هشت ملك بعد از آنكه ايشان با گروه ملائكة كه عدد ايشان را بغير از خدا كسى نمىدانست نتوانستند آن را حركت دادن ، وسؤال مىكنم بحقّ محمد وآل طيّبين أو كه به ذكر نامهاى ايشان حق تعالى توبهء آدم را قبول كرد وبه توسّل به أنوار ايشان إدريس را در بهشت به مكان بلند رسانيد كه شهادت
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات 253 . ونيز رجوع شود به خرايج 1 / 90 .
( 2 ) . امالى شيخ صدوق 491 ؛ مناقب ابن شهرآشوب 1 / 172 .
( 3 ) . سورهء بقره : 74 .