تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
درخت ! اگر ايمان به خدا وروز قيامت دارى ومىدانى كه من رسول خدايم پس كنده شو با ريشه‌هاى خود تا بايستى در پيش من به اذن خدا . پس بحقّ آن خداوندى كه أو را به حق فرستاد كه آن درخت با ريشه‌ها كنده شد از زمين وبه جانب آن حضرت روانه شد با صورتي شديد وصدايى مانند صداى بالهاى مرغان تا نزد آن حضرت ايستاد وسايه بر سر مبارك آن حضرت انداخت وشاخ بلند خود را بر سر آن حضرت گشود وشاخ ديگر بر سر من گشود ومن در جانب راست آن حضرت ايستاده بودم . چون اين معجزهء نمايان را ديدند از روى علوّ وتكبر گفتند : امر كن آن را بر گردد وبه دونيم شود ونصفش بيايد ونصفش در جاى خود بماند ؛ حضرت آن را امر كرد وبرگشت ونصفش جدا شد وبا صداى عظيم وروى شديد ونهايت سرعت دويد تا به نزديك آن حضرت رسيد . گفتند : بفرما كه اين نصف برگردد وبا نصف ديگر متّصل شود ؛ حضرت فرمود وچنين شد ، پس من گفتم : لا إله إلّا اللّه أول كسى كه به تو ايمان مىآورد منم وأول كسى كه اقرار مىكند كه آنچه درخت كرد به امر حق تعالى نمود واز براي تصديق پيغمبرى وتعظيم تو كرد منم . پس همهء آن كافران گفتند : بلكه ما مىگوييم تو ساحر وكذّابى وجادوهاى عجيب دارى وتو را تصديق نمىكند مگر مثل اين كه در پهلوى تو ايستاده است « 1 » . واين معجزه نيز متواتر است وبه طرق بسيار منقول است « 2 » . ششم - به سندهاى معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه مردى به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : به من معجزه‌اى بنما ؛ ودر برابر آن حضرت دو درخت بود كه دور بودند از يكديگر ، حضرت به آن درختها خطاب نمود كه : به يكجا جمع شويد ، پس
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة 301 ، خطبه 192 ؛ إعلام الورى 22 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 171 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 523 | العلامة المجلسي