تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
بشارت دهى مطيعان را وبترسانى عاصيان را ودعوت كنى خلق را به اذن خدا بسوى أو وچراغ شاهراه هدايت باشى ، وشهادت مىدهم كه على پسر عمّ توست وبرادر توست در دين وبهرهء أو از دين حق از همه وافرتر ونصيب أو از اسلام از همه بيشتر است وأو محلّ اعتماد وسبب قوّت وعزت توست وبراندازندهء دشمنان ويارى كنندهء دوستان توست ودرگاه علوم توست در ميان امّت تو وگواهى مىدهم كه دوستان أو كه با دشمنان أو دشمنند از أهل بهشتند ودشمنان أو كه با دوستان أو دشمن وبا دشمنان أو دوستند از أهل جهنمند . پس حضرت به حارث گفت كه : اى حارث ! كسى كه بعد از اين معجزات دعوى پيغمبرى كند ديوانه است ؟ حارث گفت : نه واللّه يا رسول اللّه ، وليكن گواهى مىدهم كه تو رسول پروردگار عالميانى وبهترين جميع خلقي ؛ واسلام أو نيكو شد . معجزهء ششم - آن است كه چون حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از جنگ خيبر بسوى مدينه معاودت نمود زنى از يهود كه اظهار اسلام مىكرد به خدمت آن حضرت آمد ودست بره‌اى براي آن حضرت به هديه آورد وآن را به زهر آلوده بود ؛ حضرت فرمود : اين چيست ؟ گفت : پدر ومادرم فداى تو باد يا رسول اللّه ! چون به جنگ خيبر رفتى بسيار غم تو را داشتم زيرا كه مىدانستم آنها در نهايت قوت وشجاعتند واين بره را براي خود مانند فرزند تربيت كرده بودم ، وچون مىدانستم كه تو بريان را دوست مىدارى ودست گوسفند را بيش از اعضاى ديگر أو مىخواهى پس براي خدا نذر كردم كه اگر تو را از شرّ ايشان سالم دارد اين بره را براي تو ذبح كنم ودستهايش را براي تو بياورم ، چون خدا تو را به سلامت برگردانيد به نذر خود وفا كردم ودستهاى آن را براي تو آوردم ؛ وبا آن حضرت براء بن معرور « 1 » وعلي بن أبي طالب عليه السّلام نشسته بودند ، پس حضرت فرمود : نان بياوريد ، چون نان آوردند براء بن معرور دست دراز كرد ولقمه‌اى از آن برداشت وبه دهان گذاشت ،
هامش
( 1 ) . در صفحه 555 همين كتاب خواهد آمد كه اين ماجرا براي بشر بن براء بن معرور اتفاق افتاد ؛ وخود براء چنانكه در أسد الغابة 1 / 366 آمده است يك ماه قبل از هجرت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وفات يافت .