تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
باز دو طرف كوه به يكديگر متصل شد ومانع وصول ايشان گرديد تا چهل وهفت مرتبه اين حالت عود كرد ، ودر مرتبهء آخر كه حضرت پائين كوه رسيده بود شمشيرها را به جانب آن حضرت انداختند پس كوه ايشان را فشرد كه استخوانهاى ايشان را شكست وهمه به جهنم واصل شدند ، پس ندا از عالم بالا به سيد أنبيا رسيد كه : نظر كن به جانب عقب خود وبنگر كه دشمنان تو را چگونه دفع كرديم ، پس چون نظر كرد دو طرف كوه از يكديگر جدا شد وآن كافران از ميان آن درّه فروريختند وهمهء روها وپشتها وپهلوها ورانها وساقهاى ايشان شكسته بود وخون از ايشان مىريخت ، آن حضرت از شرّ ايشان سالم مانده روانه شد وكوهها از هر طرف أو را ندا مىكردند كه : گوارا باد تو را يارى حق تعالى كه به ما دشمنان تو را دفع كرد وبزودى تو را يارى خواهد نمود در هنگامى كه امر تو ظاهر گردد بر جباران امّت تو به علي بن أبي طالب وبه شدت اهتمام أو در اظهار نبوّت تو واعزاز دين تو واكرام دوستان ودفع دشمنان تو ، وبزودى حق تعالى أو را تالي وثاني تو خواهد نمود وبه مثابهء جان تو خواهد بود كه در ميان دو پهلوى توست وبه منزلهء گوش وچشم ودست وپاى تو خواهد بود وقرضهاى تو را ادا خواهد كرد ووفا به وعده‌هاى تو خواهد نمود وجمال امّت تو وزينت أهل ملت تو خواهد بود ، زود باشد كه پروردگار تو دوستان أو را به سبب أو سعادتمند گرداند ودشمنان أو را هلاك گرداند . معجزهء چهارم - آن بود كه حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون به قضاى حاجت مىرفت از ديدهء مردم پنهان مىشد وكسى در آن حال آن حضرت را نمىديد ، پس روزى در ميان مكة ومدينه با لشكر خود همراه بود وگروهى از منافقان كه در ميان لشكر آن حضرت بودند گفتند : در اين صحرا مانعى وديوارى ودرختى وگودالى نيست امروز كه آن حضرت به قضاى حاجت بيرون مىرود ما بر أو مطّلع مىشويم تا أو را بر آن حالت مشاهده كنيم ، بعضي گفتند : حياى آن حضرت از دختران باكره بيشتر است ، هرگاه داند كه كسى بر أو مطّلع است نخواهد نشست ، پس جبرئيل سخن ايشان را به آن حضرت رسانيد وحضرت زيد بن ثابت را امر نمود كه : برو به نزد آن دو درخت كه از دور مىنمايند واز يكديگر بسيار دورند در ميان آنها بايست وفرياد كن كه : رسول خدا امر مىفرمايد شما را كه به