يعنى : با ياد كردن شما دل از سوزش خاموش مىشود ، و در ديدن شما است شفاى ديدهء رمد ديده . كى گفته است كه من از خواهش شما شكايت دارم ، هر كه بگويد دروغ گفته اگر در هواى شما بميرم از وجد است . چرا من مملوّ از شادى و سرور نباشم به سبب نزديك شدن به شما ، من از دور مشتاق بودم بر ملاقات و نزديك شدن به شما . باطن من و آنچه در خاطر من است از محبّت شما شبيه به يكديگرند ، پس ظاهر مىكنم آنچه را كه پنهان داشتهام ، و مخفى مىكنم آنچه را كه ظاهر مىكنم « 1 » . و نيز از اشعار اوست هنگامى كه شتر سر به پاى مبارك خاتم الأنبياء صلّى اللّه عليه و آله گذارد و به كلام فصيح نطق كرد كه : كيست مثل من و حال آنكه لمس كرد پشت مرا سيّد المرسلين ، و زنهائى كه نزد خديجه حاضر بودند گفتند : نيست اين الّا سحر بزرگى كه از اين يتيم ظاهر شده ، خديجه فرمود : همانا اين سحر نيست ، خود
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٧٧
اين دل من و اين هم شما .
و از اشعار او است پس از آنكه ابو طالب فرمود : آمدن ما براى امر پسر برادرم محمّد است ، خديجه خاتون پس از شنيدن اين كلام يقين كرد كه مقصود او حاصل مىشود ، اين اشعار را انشاء كرد :
بذكركم يطفى الفؤاد من الوقد * و رؤيتكم فيها شفا أعين الرمد
و من قال إنّي أشتكي من هواكم * فقد كذبوا لو مت فيه من الوجد
و مالي لا أملي سرورا بقربكم * و قد كنت مشتاقا عليكم من البعد
تشابه سرّي في هواكم و خاطري * فأبد الذي أخفى و أخفى الذي ابدي
هامش
( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 16 ص 25 - 26 .