و او در حسن و جمال و فضل و كمال و بسط يد و انفاق مال و عفّت و نيكى خصال در عصر خود در ميان اقران و امثال شبيه و نظيرى نداشته ، و مهارت تامّهاى در علم عروض و ادبيات و شعر داشته ، نگارنده اندكى از بسيار از اشعار آبدار او را در اين مختصر مىنگارم ، و از خود بيادگار مىگذارم .
بيان پارهاى از اشعار خديجه
از جملهء اين اشعار است كه پس از توصيفات پسر عمويش ورقة بن نوفل بن اسد از حضرت خاتم الأنبياء صلّى اللّه عليه و آله براى خديجه با نهايت وجد و شوق و شعف سروده ، به نحوى كه از شوق وصال آن حضرت نزديك بود جان از جسدش بيرون رود ، در آن حال بدون صبر و قرار درّ شاهوار اشك بىاختيار از ديدهء گهربار به رخسار خود مىباريد ، و آه سرد از دل پر درد بركشيده ، و مترنّم به اين اشعار آبدار گرديد ، و آتش محبّت و اشتياق وصال آن حضرت را از كانون دل مشتعل ساخت .
كم أستر الوجد و الأجفان تهتكه * و أطلق الشوق و الأعضاء تمسكه
جفاني القلب لمّا أن تملّكه * غيري فوا أسفا لو كنت أملكه
ما ضرّ من لم يدع منّي سوى رمقي * لو كان يسمح بالباقي ليتركه
يعنى : تا چند وجد و شادىاى كه در دل دارم بپوشم ، و حال آنكه پلكهاى چشم آن را پاره مىكند . و تا كى شوق وصال را رها كنم و حال آنكه اعضاى من آن را نگاه مىدارد .
دل من با من جفا كرد براى اينكه غير من آن را مالك شده ، و جاى تأسّف است اگر من مالك شوم او را .
ضرر نكرد كسى كه جز رمقى براى من باقى نگذارد ، اگر سهل مىگرفت به باقىمانده هر آينه ترك مىكرد آن را .
در بحار الأنوار پس از ذكر اين اشعار عبارتى فرموده كه ترجمهء آن به فارسى