على أهلك ؟ قلت : نعم فداك أبي و أمّي يا رسول اللّه . فقال : غدا إن شاء اللّه « 1 » .
ترجمه
پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا على ! بشارت باد تو را ، بشارت باد تو را كه من دختر خود فاطمه را با تو تزويج مىكنم بر آنچه تزويج كرده است خداى بخشنده بالاى عرش خود ، و خشنودم براى او و براى تو به آنچه خشنود است خدا براى هر دو نفر شما ، پس اهل تو به تو نزديكتر است و كفايت مىكند ، يا على رضايت تو رضايت من است .
على عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ! كار من به جائى رسيده كه در ميان اهل بهشت ياد كرده شوم ، و خدا در ميان فرشتگان خود مرا تزويج كند ؟
پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا على ! وقتى كه خدا بندهاى را دوست بدارد او را اكرام مىكند به چيزى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در دل هيچ كسى خطور نكرده .
پس على عليه السّلام عرض كرد : خدايا مرا الهام كن كه سپاسگزارى كنم نعمت تو را آنچنان نعمتى كه بر من انعام كردى .
پيغمبر آمين گفت .
على گفت : هنگامى كه آمدم نزد رسول خدا كه دختر او فاطمه را خواستگارى كنم ، فرمود : چه چيزى دارى كه مرا خوشبخت كنى ؟
گفتم : من چيزى ندارم الّا شترى و اسبى و زرهى كه دارم .
فرمود : امّا شترت كه بردارندهء اهل توست ، و امّا اسبت كه ناچارى كه با آن قتال كنى ،
هامش
( 1 ) ابن جرير طبرى ، دلائل الإمامة ص 85 - 88 ؛ و الأمالي ص 500 - 502 مجلس 83 ، عيون أخبار الرضا عليه السّلام ج 1 ص 223 - 225 .