تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

خشم آورد « 1 » . سيّد بن طاووس از حضرت امام موسى عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هنگام وفات مرا طلبيد و خانه را خلوت كرد ، جبرئيل و ميكائيل عليهما السّلام در آنجا بودند ، من صداى ايشان را مىشنيدم و ايشان را نمىديدم . پس حضرت رسول نامهء وصيّت الهى را از جبرئيل گرفت به من داد و امر كرد كه مهر را برگرفتم و همه را خواندم ، پس گفت : اينك جبرئيل اين را از جانب خداوند جليل براى تو آورده است ، چون خواندم همه را موافق يافتم به آنچه آن حضرت مرا وصيّت كرده بود ، در آن حالت حضرت رسالت بر سينهء من تكيه داده بود ، پس فرمود كه : بيا برابر من ، و جبرئيل آن حضرت را به سينهء خود چسبانيد ، و ميكائيل در جانب راست وى نشست . حضرت فرمود : يا على كف دستهاى خود را بر يكديگر بچسبان ، و گفت : از تو عهد مىگيرم در حضور دو امين پروردگار عالميان جبرئيل و ميكائيل ، تو را سوگند مىدهم به حق اين دو بزرگوار كه آنچه در وصيّتنامه نوشته است به عمل آورى و قبول نمائى همه را با شكيبائى و پرهيزكارى بر سنّت و طريقت من ، نه بر طريقت و بدعت أبو بكر و عمر ، و بگير آنچه خدا تو را عطا كرده است با دل قوى و نيّت درست ، پس دست مبارك خود را در ميان دو دست من داخل كرد ، چنان يافتم كه در ميان دست من چيزى ريخته شد ، پس گفت : يا على ريختم در ميان دو دست تو علم و حكمت را ، بر تو مخفى نخواهد بود هيچ مسأله‌اى و حكم و قضائى كه بر تو وارد شود ؛ چون هنگام وفات تو شود تو نيز با وصىّ خود چنين كن « 2 » . پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : منقطع وصيّت با بركت حضرت رسالت چنين بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اين وصيّت عهد و پيمان محمّد بن عبد الله است ، به امر إله بسوى وصايت پناه على بن أبي طالب امير مؤمنان ؛ در آخر وصيّت نوشته بود كه گواه شدند

هامش
( 1 ) كافى 1 / 281 .
( 2 ) بحار الأنوار 22 / 478 .