دل خونين مفارقت تربت جدّ خود اختيار نموده روانهء بغداد گرديد ، و در روز بيست و هشتم محرّم سال دويست و بيستم هجرت ، داخل بغداد شد ، آن ملعون در همين سال آن حضرت را به زهر شهيد كرد « 1 » . به روايت ديگر ابن بابويه و ديگران و بعضى گفتهاند كه : واثق باللَّه كه بعد از آن ملعون خليفه شد ، حضرت را شهيد كرد « 2 » . و كيفيّت شهادت آن مظلوم چنانچه در كتاب عيون المعجزات روايت كرده است آن است كه : چون حضرت وارد بغداد شد ، و معتصم لعين انحراف ام الفضل را از آن حضرت دانست ، آن ملعونه را طلبيد و او را به قتل آن سرور راضى كرده زهرى براى او فرستاد كه در طعام آن جناب داخل كند ، آن ملعونه انگور رازقى را زهرآلود كرده به نزد آن امام مظلوم آورد . چون حضرت از آن تناول نمود ، اثر زهر در بدن مباركش ظاهر شد ، و آن ملعونه از كردهء خود پشيمان شد ، و چارهاى نمىتوانست كرد ، و گريه و زارى مىكرد . حضرت فرمود : اى ملعونه الحال كه مرا كشتى ، گريه مىكنى ، به خدا سوگند كه به بلائى مبتلا خواهى شد كه مرهمپذير نباشد ، به درستى كه مستمند خواهى گرديد كه در دنيا و آخرت رسوا شوى « 3 » . چون آن نونهال جويبار امامت در اوّل سن جوانى از آتش زهر دشمنان از پا در آمد ، معتصم آن ملعونه را به حرم خود طلبيد ، و در آن زودى ناسورى در فرج او به هم رسيد ، و هر چند اطبّا معالجه كردند مفيد نيفتاد ، تا آنكه از حرم آن ملعون بيرون آمد و آنچه داشت از مال دنيا صرف مداواى آن مرض كرد ، چنان پريشان شد كه از مردم سؤال مىكرد و با بدترين احوال به عذاب خداوند قهّار ذو الجلال و اصل شد و زيانكار دنيا و آخرت گرديد . به روايت ابن شهر آشوب : در هنگام مقاربت آن ملعونه ، دستمال زهرآلودى به آن حضرت داد ، چون اثر زهر در جسد شريف او ظاهر شد ، حضرت فرمود : خدا مبتلا گرداند تو را به دردى كه دوا نداشته باشد ؛ پس خوره در فرج او به هم رسيد ، چندان كه اطبّا مداوا
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 967
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٦٧
هامش
( 1 ) عيون المعجزات 117 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 411 .
( 3 ) عيون المعجزات 117 .