تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠

و نالان بود تا آنكه مرغ روح مقدّسش به بال شهادت بسوى درجات سعادت پرواز كرد « 1 » . قطب راوندى روايت كرده است از ابو مسافر كه حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام در عصر آن شبى كه به عالم بقا رحلت كرد فرمود : من امشب از دنيا خواهم رفت ، پس فرمود كه : ما اهل بيت هرگاه خدا دنيا را از براى ما نخواهد ، ما را به جوار رحمت خود مىبرد « 2 » . در كتاب بصائر الدّرجات روايت كرده است كه مردى كه هميشه با امام محمّد تقى عليه السّلام بود در گفت : وقتى كه آن حضرت در بغداد بود روزى در خدمت امام على نقى عليه السّلام در مدينه نشسته بوديم ، حضرت كودك بود و لوحى در پيش داشت مىخواند ، ناگاه تغييرى در حال آن حضرت ظاهر شد ، چون برخاست و داخل خانه شد ناگاه صداى شيون شنيديم كه از خانهء آن حضرت بلند شد ، بعد از ساعتى حضرت بيرون آمد ، از سبب آن احوال سؤال كرديم ، فرمود : در اين ساعت پدر بزرگوارم از دار فانى به سراى باقى ارتحال نموده است ، گفتم : از كجا دانستى يا بن رسول اللَّه ؟ فرمود : از اجلال و تعظيم حق تعالى مرا حالتى عارض شد كه پيش از آن در خود چنان حالتى نمىيافتم ، از اين حالت دانستم كه پدرم از دنيا رفته است و امامت به من منتقل شده است ، پس بعد از مدّتى خبر رسيد كه حضرت در آن ساعت به رحمت الهى و اصل شده بود « 3 » . و در اخبار ديگر وارد است كه آن حضرت به طى الارض به بغداد آمد و پدر بزرگوار خود را غسل داد و كفن و دفن كرد ، و در همان ساعت روز بسوى مدينه معاودت كرد . كلينى به سند معتبر از هارون بن فضل روايت كرده است كه گفت : در مدينه به خدمت حضرت امام على نقى عليه السّلام رسيدم در روزى كه حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام در بغداد به رحمت ايزدى و اصل شده بود ، حضرت فرمود : انّا للَّه و انّا اليه راجعون ، پدر بزرگوارم از دنيا رحلت كرده است ، گفتم : چه دانستى يا بن رسول اللَّه ؟ فرمود : حالتى در خود يافتم كه پيشتر نمىيافتم ، و دانستم كه آن حالت از لوازم امامت است « 4 » . به روايت ديگر : حضرت در آن روز داخل خانه شد و نزد جدّهء خود آمد و در دامن او

هامش
( 1 ) تفسير عيّاشى 1 / 319 .
( 2 ) بحار الأنوار 50 / 2 .
( 3 ) بصائر الدرجات 467 .
( 4 ) اصول كافى 1 / 381 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 970 | العلامة المجلسي