« 2 » بگو يا محمّد اگر مىبوديد شما در خانههاى خود ، هرآينه بيرون مىآمدند آن گروهى كه بر ايشان نوشته شده است كشته شدن ، بسوى محل وفات خود ، يا قبرهاى خود ، و امر خدا مقدّر شدنى است . چون خبر به مأمون رسيد ، امر كرد به غسل و تكفين ، و در جنازهء آن جناب سر و پاى برهنه و بندهاى گشوده به روش صاحبان مصيبت مىرفت ، و براى رفع تشنيع مردم به ظاهر گريه و زارى مىكرد ، مىگفت : اى برادر ! به مرگ تو رخنه در خانهء اسلام افتاد ، و آنچه من در باب تو خواستم به عمل نيامد ، و تقدير خدا بر تدبير من غالب شد . و ابو الصلت هروى گفت كه : چون مأمون از خدمت آن جناب بيرون آمد ، من داخل شدم ، چون نظرش بر من افتاد گفت : اى ابو الصلت آنچه خواستند كردند ، و مشغول ذكر خدا و تحميد و تمجيد حق تعالى گرديد ، و ديگر سخن نگفت « 3 » . در بصائر الدّرجات به سند صحيح روايت كرده است كه در آن روز حضرت فرمود : ديشب حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديدم كه مىفرمود : يا على بيا نزد ما كه آنچه نزد ماست بهتر است از آنچه در آن هستى « 4 » . ابن بابويه به سند حسن از ياسر خادم روايت كرده است كه امام رضا عليه السّلام را هفت منزل پيش از وارد شدن طوس مرضى عارض شد ، چون داخل شهر طوس شديم ، بيمارى آن جناب شديد گرديد ، و به اين سبب مأمون چند روز در طوس توقّف كرد ، در هر روز دو مرتبه به عيادت آن حضرت مىآمد ، و در روز آخر ضعف بر آن حضرت مستولى گرديد ، چون نماز ظهر ادا كرد فرمود : اى ياسر آيا مردم چيزى خوردهاند ؟ گفتم : اى سيّد من كه را رغبت به خوردن و آشاميدن مىشود با اين حالت كه در تو مشاهده مىكنند ؟ ! پس آن معدن فتوّت با نهايت ضعف و ناتوانى ، براى رعايت خدمتكاران خود درست نشست و فرمود : خوان را بياوريد . چون خوان را گستردند ، جميع اهل و حشم و خدم
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 946
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤٦
قُل لَوْ كُنْتُم فِي بُيُوتِكُم لَبَرَزَ الَّذِين كُتِب عَلَيْهِم الْقَتْل إِلى مَضاجِعِهِم
« 1 »
وَ كان أَمْرُ اللَّه قَدَراً مَقْدُوراً
هامش
( 1 ) سورهء آل عمران / آيهء 154 .
( 2 ) سورهء احزاب / آيهء 38 .
( 3 ) عيون أخبار الرضا 2 / 267 ؛ ارشاد شيخ مفيد 2 / 270 .
( 4 ) بصائر الدرجات 483 .