از ابو طالب كه با او همراه بودند طلبيد و خبر وفات آن جناب را به ايشان اظهار كرد ، و گريست و اندوه بسيار نمود ، و ايشان را نزد آن جناب آورد و بدن شريفش را گشود و به ايشان نمود و گفت : گواه باشيد كه آسيبى از ما به او نرسيده است . پس به آن جناب خطاب كرد : اى برادر من ! گران است بر من كه تو را با اين حالت مشاهده كنم ، و مىخواستم كه پيش از تو بميرم و تو خليفه و جانشين من باشى ، و ليكن با تقدير خدا چه مىتوان كرد « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از هرثمة بن اعين روايت كرده است كه گفت : شبى نزد مأمون بودم تا آنكه چهار ساعت از شب گذشت ، چون مرخّص شدم و به خانه برگشتم ، بعد از نصف شب صدائى در خانه شنيدم ، يكى از غلامان من جواب گفت كه : كيستى ؟ گفت : هرثمه را بگو كه سيّد و مولاى تو تو را مىطلبد ، پس به سرعت برخاستم و جامههاى خود را پوشيدم و به تعجيل روان شدم ، چون داخل خانهء آن جناب شدم ديدم كه مولاى من در صحن خانه نشسته است ، گفت : اى هرثمه ، گفتم : لبّيك اى مولاى من ، گفت : بنشين . چون نشستم ، فرمود كه : اى هرثمه آنچه مىگويم بشنو و ضبط كن ، بدان كه هنگام آن شده است كه نزد حق تعالى رحلت نمايم و به جدّ بزرگوار و پدران ابرار خود ملحق گردم ، نامهء عمر من به آخر رسيده است ، و اين ملعون عزم كرده است كه مرا زهر بخوراند در انگور و انار ، امّا انگور پس زهر در رشته خواهد كشيد ، و به سوزن ميان دانههاى انگور خواهد دوانيد ، و امّا انار پس ناخن بعضى از غلامان خود را به زهر آلوده خواهد كرد ، و به دست او انار براى من دانه خواهد كرد ، و فردا مرا خواهد طلبيد و آن انگور و انار را به جبر به من خواهد خورانيد ، و بعد از آن قضاى حق تعالى بر من جارى خواهد شد . چون به دار بقا رحلت نمايم ، آن ملعون خواهد خواست كه مرا به دست خود غسل بدهد ، چون اين اراده كند ، پيغام مرا در خلوت به او برسان و بگو كه گفت : اگر متعرّض غسل و كفن و دفن من بشوى ، حق تعالى تو را مهلت نخواهد داد ، و عذابى كه در آخرت براى تو مهيّا كرده به زودى در دنيا بر تو خواهد فرستاد . چون اين را بگوئى دست از غسل دادن من خواهد داشت ، و به تو خواهد گذاشت ، و از بام خانهء خود مشرف خواهد شد كه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 948
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤٨
هامش
( 1 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 271 .