مشاهده كند كه تو چگونه مرا غسل مىدهى .
اى هرثمه زينهار كه متعرّض غسل من مشو تا ببينى كه در كنار خانهء خيمهء سفيدى برپا كنند ، چون خيمه را مشاهده كنى ، مرا بردار و به اندرون خيمه بر و خود در بيرون خيمه بايست ، و دامان خيمه را بر مدار و نظر مكن كه هلاك مىشوى ، بدان كه در آن وقت آن لعين از بالاى بام خانهء خود به تو خواهد گفت كه : اى هرثمه ! شما شيعيان مىگوئيد كه امام را غسل نمىدهد مگر امامى مثل او ، پس در اين وقت امام رضا را كه غسل مىدهد و حال آنكه پسرش در مدينه است و ما در طوسيم ؟ چون اين را بگويد جواب بگو كه : ما شيعيان مىگوئيم كه امام را واجب است كه امام غسل دهد اگر ظالمى منع نكند ، پس اگر كسى تعدّى كند و در ميان امام و فرزندش جدائى افكند ، امامت امام باطل نمىشود ، اگر امام رضا را در مدينه مىگذاشتى ، پسرش كه امام زمان است او را علانيه غسل مىداد ، و در اين وقت نيز پسرش غسل مىدهد به نحوى كه ديگران نمىدانند .
پس بعد از ساعتى خواهى ديد كه آن خيمه گشوده مىشود و مرا غسل داده و كفن كرده بر روى نعش گذاشتهاند ، پس نعش را بردارند و بسوى مدفن برند ، چون مرا به قبّهء هارون برند ، مأمون خواهد خواست كه قبر پدر خود هارون را قبلهء قبر من گرداند ، و هرگز نخواهد شد ؛ هر چند كلنگ بر زمين زنند ، و به قدر ريزهء ناخنى جدا نتوانند كرد .
چون اين حالت را مشاهده كنى ، نزد او برو و از جانب من بگو كه : اين اراده كه كردهاى صورت نمىيابد ، و قبر امام مقدّم مىباشد ، اگر در پيش روى هارون يك كلنگ بر زمين زنند ، قبر كنده و ضريح ساخته ظاهر خواهد شد . چون قبر ظاهر شود ، از ضريح آب سفيدى بيرون خواهد آمد ، و آن قبر از آن پر خواهد شد و ماهى بزرگى در ميان آب پديد خواهد آمد به طول قبر ، بعد از ساعتى ماهى ناپيدا خواهد شد و آب فرو خواهد رفت ، پس در آن وقت مرا در قبر گذار ، و مگذار كه خاك در قبر ريزند ، زيرا كه قبر خود پر خواهد شد ، پس حضرت فرمود : آنچه گفتم حفظ كن و به عمل آر ، و در هيچيك از آنها مخالفت مكن ، گفتم : اى سيّد من پناه مىبرم به خدا كه در امرى از امور تو را مخالفت كنم .
هرثمه گفت : از خدمت آن جناب محزون و گريان و نالان بيرون آمدم ، و غير از خدا
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 949
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤٩