تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 947

مساهمون:

ص٩٤٧

خود را طلبيد و بر سر خوان احسان خود نشانيد ، و يك يك را تفقّد و نوازش نمود . چون ايشان طعام خوردند فرمود : براى زنان طعام بفرستيد ، چون همه از طعام خوردن فارغ شدند ، ضعف بر آن جناب غالب گرديد و مدهوش شد ، صداى شيون از خانهء آن جناب بلند شد ، و زنان و كنيزان مأمون سر و پاى برهنه به خانهء آن امام مظلوم دويدند ، و خروش از جميع مردم بر آمد ، و صداى گريه و زارى از طوس به فلك آبنوس مىرسيد . پس مأمون نالان و گريان از خانه بيرون آمد ، و دست تأسّف بر سر مىزد و مويهاى ريش نجس خود را مىكند ، و قطرات اشك حسرت از ديده مىباريد ، و بر جرم و رو سياهى خود زار زار مىناليد . چون به نزديك آن امام رسيد ، امام مظلوم ديده گشود ، مأمون گفت : اى سيّد و بزرگ من به خدا سوگند كه نمىدانم كدام مصيبت بر من عظيمتر است از جدائى چون تو پيشوائى و مفارقت مانند تو رهنمائى ، يا تهمتى كه مردم به من گمان مىبرند كه من تو را به قتل آورده‌ام ، حضرت متوجّه جواب سخنان بىفروغ او نگرديد ، و ديده گشود و فرمود : بارى با پسرم امام محمّد تقىّ نيكو معاشرت نما ، كه وفات او و وفات تو نزديك به يكديگر خواهد بود . چون پاسى از شب گذشت ، آن جناب به عالم قدس ارتحال نمود ، چون صبح شد ، مردم جمع شدند و خروش بر آوردند كه اين ملعون فرزند رسول خدا را به ناحق شهيد كرد ، شورشى عظيم در ميان مردم به هم رسيد و ترسيد كه اگر جنازهء آن جناب را در آن روز بيرون برد ، براى او فتنه برپا شود ، پس محمّد بن جعفر عم آن جناب را طلبيد و گفت : بيرون رو و فتنهء مردم را فرو نشان و ايشان را متفرّق گردان ، و بگو كه : امروز آن حضرت را بيرون نمىآوريم . چون محمّد بن جعفر بيرون رفت ، با مردم سخن گفت ، پراكنده شدند و در شب ، آن جناب را غسل دادند و دفن كردند « 1 » . شيخ مفيد روايت كرده است كه چون آن نير فلك امامت به سراى باقى ارتحال نمود ، مأمون يك روز و يك شب وفات آن جناب را پنهان داشت ، و محمّد بن جعفر را با جمعى

هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 2 / 269 .