تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
ابو الصلت گفت : به مقتضاى فرمودهء آن حضرت ، با وى سخن نگفتم تا به سراى خود داخل گرديد و فرمود : در سرا را ببند ، رنجور و نالان بر فراش خويش تكيه فرمود : چون آن امام معصوم بر بستر قرار گرفت ، در سرا را بسته در ميان خانه محزون و غمگين ايستاده بودم ، ناگاه جوان خوشبوى مشكين موى را در ميان سرا ديدم كه سيماى ولايت و امامت از جبين فايض الانوارش ظاهر بود ، و شبيه‌ترين مردمان بود به جناب امام رضا عليه السلام ، پس بسوى وى شتافتم و سؤال كردم كه : از كدام راه داخل شدى كه من درب را محكم بسته بودم ؟ فرمود : آن قادرى كه مرا از مدينه به يك لحظه به طوس آورد ، از درهاى بسته مرا داخل ساخت ، پرسيدم كه : تو كيستى ؟ فرمود كه : منم حجّت خدا بر تو اى ابو الصلت ، منم محمّد بن على ، آمده‌ام كه پدر غريب مظلوم و والد معصوم مسموم خود را وداع كنم . آنگاه در حجره‌اى كه حضرت امام رضا عليه السّلام در آنجا بود رفت ، چون چشم آن امام مسموم بر فرزند معصوم خود افتاد ، از جاى جست و يعقوب وار يوسف گم‌گشتهء خود را در آغوش كشيد و دست در گردن وى در آورد و او را به سينهء خود فشرد و ميان دو چشم او را بوسيد و آن فرزند معصوم را در فراش خود داخل كرد ، بوسه بر روى وى مىداد و با وى از اسرار ملك و ملكوت و خزاين علوم حىّ لا يموت رازى چند مىگفت كه من نمىفهميدم ، و ابواب علوم اوّلين و آخرين و ودايع حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، را به وى تسليم كرد ، آنگاه بر لبهاى مبارك حضرت امام رضا عليه السلام كفى ديدم از برف سفيدتر ، حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام آن را ليسيد ، و دست در ميان سينهء پدر بزرگوار خود برد و چيزى مانند عصفور بيرون آورد و فرو برد ، و آن طاير قدسى به بال ارتحال ارتحال كرد ، تعلّقات جسمانى از دامان مطهّر خود افشانده به جانب رياض رضوان قدس پرواز كرد . پس حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام فرمود : اى ابو الصلت به اندرون اين خانه رو و آب و تخته بياور ، گفتم : يا بن رسول اللَّه در آن خانه نه آب است و نه تخته ، فرمود : آنچه مىفرمايم چنان كن و تو را به اينها كارى نباشد . چون به خانه رفتم ، آب و تخته را حاضر يافته به حضور بردم ، و دامن بر زرده مستعد آن شدم كه آن جناب را در غسل دادن مدد نمايم ، فرمود : ديگرى هست كه مرا مدد نمايد ، ملائكهء مقرّبين مرا ياورى مىنمايند به تو
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 942 | العلامة المجلسي