تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
برچيند ، در آن حال دست بر آب گذار و دعائى كه تو را تعليم مىنمايم بخوان تا آن آب بر زمين فرو رود و قبر خشك شود ، و اين اعمال را نكنى مگر در حضور مأمون ، و فرمود : فردا به مجلس اين كافر داخل خواهم شد ، اگر از خانهء آن شقى سر برهنه بيرون آيم با من تكلّم نما ، و اگر چيزى بر سر پوشيده باشم با من سخن مگو . ابو الصلت گفت : چون در روز ديگر حضرت امام رضا عليه السّلام نماز بامداد ادا نمود ، جامه‌هاى خويش را پوشيد و در محراب نشست و منتظر مىبود تا غلامان مأمون به طلب وى آمدند ، آنگاه كفش خود را پوشيد و رداى مبارك خود را بر دوش افكند و به مجلس آن ملعون در آمد ، و من در خدمت آن حضرت بودم ، در آن وقت طبقى چند از الوان ميوه‌ها نزد وى نهاده بودند ، و آن ملعون خوشهء انگورى كه زهر را به رشته در بعضى از دانه‌هاى آن دوانيده بودند در دست داشت ، و بعضى از آن دانه‌ها را كه به زهر نيالوده بودند از براى دفع تهمت زهر مار مىكرد . چون نظرش بر آن حضرت افتاد ، مشتاقانه از جاى خود برخاست و دست در گردن مباركش آورد و ميان دو ديدهء آن قرة العين مصطفى را بوسيد ، آنچه از لوازم اكرام و احترام ظاهر بود دقيقه‌اى فرو نگذاشت ، آن جناب را بر بساط خود نشانيد و آن خوشهء انگور را به وى داد و گفت : يا بن رسول اللَّه از اين نيكوتر انگور نديده‌ام ، حضرت فرمود : شايد انگور بهشت از اين نيكوتر باشد ، مأمون گفت : از اين انگور تناول نما ، حضرت فرمود : مرا از خوردن اين انگور معاف دار . آن ملعون مبالغهء بسيار كرد و گفت : البتّه مىبايد تناول نمود ، مگر مرا متّهم مىدارى با اين همه اخلاص كه از من مشاهده مىنمائى ؟ اين چه گمانها است كه به من مىبرى ؛ و آن خوشهء انگور را گرفته دانه‌اى چند از آن خورد ، باز به دست آن جناب داد و تكليف خوردن نمود ؛ آن امام مظلوم چون سه دانه از آن انگور زهرآلوده تناول نمود ، حالش دگرگون گرديد و باقى خوشه را بر زمين افكند و متغيّر الاحوال از آن مجلس برخاست ، مأمون گفت : يا بن عم به كجا مىروى ؟ فرمود : به آنجا كه مرا فرستادى ، و آن حضرت حزين و غمگين و نالان سر مبارك پوشيده از خانهء مأمون بيرون آمد .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 941 | العلامة المجلسي