تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨

شد ، علماى جميع فرق را از يهود و نصارا و مجوس و صابيان و براهمه و ملحدان و دهريان و علماى جميع فرق مسلمان را جمع كرد كه با آن حضرت مباحثه و مناظره نمايند ، شايد كه بر او غالب شوند ، و در اعتقاد مردم نسبت به آن حضرت فتورى به هم رسد ، و اين تدبير نيز بر خلاف مقصود او نتيجه داد ، همگى آنها مغلوب آن حضرت گرديدند و اقرار به فضيلت و جلالت او نمودند ، حضرت مكرّر اظهار مىفرمود خلافت حق ماست و ما از ديگران به امامت سزاوارتريم ؛ و بدگويان اين سخن را به آن ملعون مىرسانيدند ، به اين سبب خشم و حسد بر او غالب شده ، حضرت مدارا با او نمىكرد و مداهنه در حق او نمىنمود ، و در اكثر احوال سخنان درشت در روى او مىگفت ، و موجب مزيد حقد و كينهء او مىگرديد ، به اين سبب به قتل آن بزرگوار راضى شد ، و به زهر غدر آن حضرت را شهيد كرد « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از هرثمة بن اعين روايت كرده است كه روزى به قصد ملازمت حضرت امام رضا عليه السّلام به در خانهء مأمون رفتم ، چون به در سراى او رسيدم ، صبيح ديلمى را كه از جملهء مقرّبان مأمون و مواليان آن حضرت بود ديدم ، چون نظرش بر من افتاد گفت : اى هرثمه تو مىدانى كه من امين مأمونم و محل اعتماد آن ملعونم ؟ گفتم : بلى ، گفت : ديشب آن ملعون مرا با سى نفر از غلامان خاص خود كه محرم اسرار او بودند بعد از آنكه ثلثى از شب گذشته بود طلب نمود ، چون بر وى داخل شديم ديديم كه آن سياه دل از كثرت شموع و مشاعل مجلس خود را به مثابهء روز روشن ساخته بود ، و تيغهاى برهنه زهرآلود در پيش خود گذاشته ، پس هر يك از ما را نزد خود طلبيد و عهد و پيمان گرفت كه به آنچه فرمايد عمل كنيم و راز او را پنهان داريم ، و هر يك را تيغ زهرآلودى داد و گفت : برويد بسوى حجرهء امام رضا عليه السّلام و در هر حالت كه او را بيابيد با او سخن مگوئيد ، خواه نشسته و خواه ايستاده ، و خواه بيدار و خواه در خواب ، اين شمشيرها را بر بدن او فرود آوريد و گوشت و استخوان او را ريزه ريزه كنيد و اجزاى او را به يكديگر بياميزيد ، و اين شمشيرها را بر بساط او بماليد و از آلايش پاك كنيد و به نزد من آئيد ، اگر به آنچه گفتم عمل نمائيد و اين راز را افشا نكنيد ، هر يك را دوازده بدره زر بدهم با ضياع و عقار نيكو ، و تا زنده

هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 2 / 265 .