تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
و به ضرورت اين امر را اختيار كردم ، پس مرا مؤاخذه مكن چنان كه مؤاخذه نكردى دو بنده و پيغمبر خود يوسف و دانيال عليهما السّلام را در هنگامى كه قبول كردند ولايت را از جانب پادشاه زمان خود ، خداوندا عهدى نيست مگر عهد تو و ولايتى نمىباشد مگر از جانب تو ، پس توفيق ده مرا كه دين تو را برپا دارم و سنّت پيغمبر تو را زنده دارم ، و به درستى كه نيكو مولائى و نيكو ياورى . پس محزون و گريان ولايت عهد را از مأمون قبول كرد ، و مأمون روز ديگر مجلس عظيم ترتيب داد و كرسى براى آن حضرت در پهلوى كرسى خود گذاشت و جميع اكابر و اشراف و سادات و علما را جمع كرد ، اوّل پسر خود عبّاس را امر كرد كه با حضرت بيعت كرد ، و بعد از او ساير مردم بيعت كردند ، و جوايز بسيار به مردم بخشيد و مواجب يك سالهء لشكر را به ايشان رسانيد ، و مدّاحان و شعرا را امر كرد كه قصايد غرّا در شأن آن حضرت گفتند و ايشان را جوايز بسيار داد ، و رءوس مناير و وجوه دنانير و دراهم را به نام نامى و لقب گرامى آن حضرت مزيّن گردانيد ، و مردم را امر كرد كه سياه‌پوشى را كه بدعت بنى عبّاس بود ترك كنند و جامه‌هاى سبز بپوشند ، و يك دختر خود ام حبيبه را به آن حضرت عقد كرد ، و دختر ديگر خود ام الفضل را به امام محمّد تقى عليه السّلام نامزد كرد ، و دختر حسن بن سهل را براى خود تزويج نمود . چون ديد كه هر روز انوار علم و كمال و آثار رفعت و جلال آن برگزيدهء ملك متعال بر مردم ظاهر مىشود و محبّت آن حضرت در دلهاى ايشان جا مىكند ، نايرهء حسد در كانون سينهء پركينه‌اش مشتعل گرديد ، و در مقام تدبير دفع آن حضرت در آمد . چنانچه ابن بابويه از احمد بن على روايت كرده است كه گفت : از ابو الصلت هروى پرسيدم كه : چگونه مأمون راضى شد به قتل حضرت امام رضا عليه السّلام با آن اكرام و محبّتى كه نسبت به او اظهار مىكرد و او را وليعهد خود گردانيده بود ؟ ابو الصلت گفت : مأمون براى آن حضرت را گرامى مىداشت كه فضيلت و بزرگوارى او را مىدانست ، ولايت عهد را به او تفويض كرد براى آنكه مردم آن حضرت را چنان بشناسند كه راغب است بسوى دنيا ، و محبّت او از دلهاى مردم كم شود . چون ديد كه اين باعث زيادتى محبّت و اخلاص مردم