تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤

تعزيت من قيام نمائيد و بر من زارى كنيد و آب حسرت از ديدهء خود بباريد ، پس هر يك از اهل بيت خود را وداع نمودم و دوازده هزار دينار طلا بر ايشان قسمت كردم « 1 » . به سند معتبر ديگر از مخول سيستانى روايت كرده است كه چون آن امام على مقام خواست كه از مدينه بيرون رود ، داخل مسجد شد و به نزد ضريح مقدّس سيّد انام آمد ، و جدّ بزرگوار خود را وداع نمود و قطرات اشك خونين از مفارقت حضرت سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باريد ، و صداى گريه و زارى آن حضرت بلند شد . چون روانه شد از مفارقت آن روضهء مقدّسه بىتاب گرديد ، و باز معاودت فرمود و رسم وداع را تجديد نمود ، و چندين مرتبه متوجّه گرديد ، و بعد از چند قدم معاودت نمود ، و در هر مرتبه گريه و زارى و ناله و بىقرارى آن حضرت مىافزود . چون با دل پرحسرت از مرقد مطهّر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جدا شد ، به خدمت آن حضرت رفتم و سلام كردم و براى آن سفر تهنيت و مبارك باد گفتم ، فرمود : چه تهنيت مىگوئى مرا از سفرى كه از جوار جدّ بزرگوار خود دور مىروم ، و در غربت شهيد خواهم شد ، و در پهلوى بدترين خلق خدا هارون الرّشيد مدفون خواهم گرديد ؛ و من در خدمت آن حضرت بودم تا آنچه فرمود واقع شد « 2 » . در كشف الغمّه و غير آن از اميّة بن على روايت كرده‌اند كه گفت : در سالى كه امام رضا عليه السّلام به حج رفت و متوجّه خراسان گرديد ، حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام را به حج برد . چون امام رضا عليه السّلام طواف وداع مىكرد ، امام محمّد تقى عليه السّلام بر دوش « موفّق » غلام آن حضرت بود و او را طواف مىفرمود ، چون به حجر اسماعيل نزديك رسيد ، به زير آمد و نشست و آثار اندوه از روى منوّرش ظاهر شد ، و مشغول دعا شد و بسيار طول داد ، موفّق گفت : برخيز فداى تو گردم ، گفت : از اينجا مفارقت نمىكنم تا وقتى كه خدا خواهد برخيزم . موفّق به خدمت امام رضا عليه السّلام آمد و احوال فرزند سعادتمند او را عرض كرد ، حضرت نزديك نور ديدهء خود آمد و فرمود : برخيز اى حبيب من ، آن نهال حديقهء امامت گفت : اى پدر بزرگوار چگونه برخيزم و مىدانم كه خانهء كعبه را وداعى كردى كه ديگر

هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 2 / 235 .
( 2 ) عيون أخبار الرضا 2 / 234 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 934 | العلامة المجلسي