رسيد ، و در روز قيامت كه من و تو نزد حق تعالى حاضر شويم ، او ميان من و تو حكم كند ، معلوم خواهد شد كه كيست مظلوم و كيست ظالم و السّلام . پس يحيى گريان از خدمت آن امام عالىشأن بيرون رفت ، و به نزد هارون رفت و قصّه را نقل كرد ، آن لعين گفت : اگر چند روز ديگر دعوى پيغمبرى نكند حال ما خوب است . چون روز جمعه شد ، آن حضرت به سراى باقى ارتحال نمود ، و پيش از آن هارون به جانب مداين رفته بود « 1 » . كلينى از على بن سويد روايت كرده است كه گفت : در ايّامى كه حضرت امام موسى عليه السّلام در حبس هارون بود ، عريضهاى به خدمت آن جناب نوشتم ، از احوال آن حضرت سؤال كردم و مسألهاى چند پرسيدم ، بعد از مدّتى جواب نامهء حضرت به من رسيد ، جواب مسائل مرا نوشته بود ، و در صدر نامه بعد از حمد و ثناى جناب سبحانى و بيان حقايق و معارف ربّانى ، قلمى فرموده بود كه : امّا بعد نامهاى نوشته بودى و از امرى چند سؤال كرده بودى كه در بيان آنها تقيّه مىكردم و كتمان آنها بر من روا بود ، چون در اين وقت دانستم كه سلطنت جبّاران از من منتهى شده است ، و از تحت فرمان ايشان بيرون مىروم و داخل مىشوم در سلطنت خداوندى كه صاحب سلطنت عظيم است ، و مفارقت مىكنم از دنيائى كه هرگز وفا نكرده است با اهل خود كه براى محبّت آن مخالفت پروردگار خود اختيار كردهاند ، لهذا جواب مسائل تو را بيان مىكنم كه ضعفاى شيعيان ما در دين خود حيران نباشند ، پس از خدا بترس آنچه به تو نوشتهام به غير اهلش مگو ، و سبب فتنه و بلاى پيشوايان خود مشو . به درستى كه اوّل چيزى كه تو را اعلام مىكنم آن است كه خبر مرگ خود را به تو مىگويم ، و تو را خبر مىدهم به آنكه در اين شبها از دنيا مفارقت مىنمايم بىآنكه از مفارقت دنياى فانى جزع نمايم ، يا از آنچه در راه خدا كردهام پشيمان و نادم باشم ، يا آنكه در خيريّت قضاهاى حق تعالى شكّى كنم ، پس متمسّك شو به عروة الوثقى ولايت اهل بيت رسالت ، و اقرار كن به هر امامى بعد از امام ديگر و به هر وصيّى بعد از وصىّ ديگر ، و به ايشان در مقام تسليم و انقياد باش و به گفتار و كردار از ايشان راضى شو .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 916
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩١٦
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 314 ؛ كتاب الغيبه شيخ طوسى 24 .