عبادت مىكرد ، گفتند : سبب نماز كردن تو چيست ؟ گفت : عبد صالح را ديدم كه پيوسته نماز مىكرد من نيز متابعت او مىكنم ، گفتند : اين نام را از كجا دانستى براى او ؟ گفت : آن كنيزانى كه در آن باغها ديدم و حوريانى كه در بهشتها مشاهده كردم ندا كردند كه : دور شو از عبد صالح كه ما مىخواهيم در آئيم و به خدمت او قيام نمائيم ، زيرا كه ما خدمتكاران اوئيم نه تو ، از گفتهء ايشان دانستم كه لقب او عبد صالح است ، پيوسته مشغول نماز و عبادت بود تا از دنيا رحلت كرد ؛ اين واقعه چند روزى قبل از شهادت آن حضرت بود « 1 » . در بعضى از كتب معتبره به نظر رسيده كه هارون هر كس را كه مكلّف مىساخت به قتل آن جناب ، جرأت اقدام بر آن امر شنيع نمىنمود ، تا آنكه به عمّال خود كه در نواحى ملك فرنگ بودند نوشت كه : جمعى را براى من بفرستيد كه خدا و رسول را نشناسند براى امرى كه مىخواهم به ايشان استعانت جويم ، ايشان پنجاه نفر چنين به هم رسانيدند و براى او فرستادند . چون نزد آن لعين آمدند ، از ايشان پرسيد كه : خداى شما كيست و پيغمبر شما كيست ؟ گفتند : ما خدائى و پيغمبرى نمىشناسيم . پس ايشان را فرستاد به خانهاى كه حضرت در آنجا بود و امر كرد ايشان را به قتل آن حضرت ، آن لعين از روزنهء خانه نگاه مىكرد كه چگونه او را خواهند كشت . چون ايشان داخل شدند و نظر ايشان بر آن حضرت افتاد ، اسلحهء خود را از دست انداختند و بندهاى بدن ايشان مىلرزيد ، نزد آن حضرت به سجده در آمدند و مىگريستند ، حضرت دست بر سر ايشان مىكشيد و به لغت ايشان با ايشان سخن مىگفت . چون آن لعين آن حالت را مشاهده كرد ، ترسيد كه فتنهاى برپا شود ، وزير خود را گفت : زود ايشان را بيرون كن ، پس ايشان پشت به جانب حضرت نگردانيدند ، و از براى تعظيم آن حضرت از عقب راه مىرفتند تا از خانه بيرون آمدند ، به نزد هارون نيامدند ، و بر اسبان خود سوار شدند و بسوى بلاد خود رفتند بىآنكه رخصتى از كسى بطلبند « 2 » . شيخ طوسى روايت كرده است كه حضرت امام موسى عليه السّلام در حبس داود بن زربى را به نزد يحيى برمكى فرستاد و گفت : به او بگو كه حضرت مىگويد : چه باعث شده است تو را
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 914
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩١٤
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب 4 / 322 .
( 2 ) بحار الأنوار 48 / 249 .