تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١

اضطراب روى طاقت خراشيد و فرياد بر آورد كه : و اللَّه آن مونس دل دردمندان و انيس جان مستمندان اين دار فانى را وداع گفته ، پس آن جناب وى را تسلّى داده ، از زارى و بىقرارى منع نمود ، و مبالغه فرمود اين راز را افشا مكن ، و اين آتش حسرت را در سينه پنهان دار كه اينك خبر به والى مدينه مىرسد و مىگويد كه ايشان داعيهء امامت دارند ، و از علم غيب خبر مىدهند ، و آنچه با پدر بزرگوار ما كردند با ما نيز كنند . پس آنچه از اسرار امامت به وى سپرده بود ، با چهار هزار دينار تسليم آن حضرت نمود و گفت : روزى كه آن گل بوستان نبوّت و امامت مرا وداع مىفرمود ، اين امانتها را به من سپرد ، و مبالغهء بسيار فرمود كه كسى را بر اين امر مطّلع نسازى . هر يك از فرزندان من كه نزد تو آيند ، اينها را به او سپار و بدان كه من به سعادت شهادت فايز گرديده‌ام ، آن فرزند امام زمان و جانشين من خواهد بود . راوى گويد كه : بعد از چند روز ، خبر وفات آن ملكى ملكات در مدينه منتشر گرديد ، چون معلوم گرديد در همان شب واقع شده بود كه حضرت امام رضا عليه السّلام به تأييد الهى از مدينه به بغداد رفته مشغول تجهيز و تكفين والد ماجد خويش گرديده بود ، به آن سبب به خانه بازنيامده بود ، آنگاه حضرت امام رضا عليه السّلام و اهل بيت عصمت به مراسم ماتم آن حضرت قيام نمودند ، اشراف و اعيان مدينه ايشان را تعزيت فرمودند « 1 » . ابن بابويه به سند معتبر از عمر بن واقد روايت كرده است كه چون سينهء هارون لعين تنگ شد از بسيارى آنچه ظاهر مىشد بر او هر روز و هر ساعت از فضايل و معجزات و علم و كمالات موسى بن جعفر عليه السّلام و آنچه مىشنيد از وفور اعتقاد شيعيان در حق آن حضرت و رجوع كردن ايشان در جميع امور به فرمودهء آن حضرت ، بر ملك و پادشاهى خود ترسيد ، و علانيه آن حضرت را به قتل نمىتوانست رسانيد ، رأى شومش بر آن قرار گرفت كه آن امام عصر را به زهر قهر شهيد كند . پس طبق رطبى طلبيد و قدرى از آن زهر مار كرد ، و سينى طلبيد و بيست دانه از آن رطب را در آن سينى گذاشت ، و زهرى و سوزنى و رشته طلبيد ، و رشته را در ميان زهر

هامش
( 1 ) كافى 1 / 381 .