مظلوميّت آن گوهر صدف عصمت به زارى زار گريستند ، آنگاه سندى بن شاهك با جمعى ديگر متوجّه غسل آن حضرت گرديدند . مسيّب گويد : چنانچه آن امام والامقام خبر داده بود ايشان گمان مىبردند كه آن حضرت را غسل مىدهند ، و اللَّه كه دست خبيث ايشان به بدن مطهّرش نمىرسيد ، آن ملاعين را عقيده اين بود كه آن سرور را كفن و حنوط مىكنند ، به خدا سوگند كه از ايشان هيچگونه امرى نسبت به آن جناب واقع نمىشد ، بلكه حضرت امام رضا عليه السّلام متكفّل اين امور بود ، و ايشان حضرت را نمىديدند . چون آن جناب از تكفين پدر بزرگوار فارغ گرديد ، روى به من آورد فرمود كه : اى مسيّب بايد كه در امامت من شك نياورى و دست از دامان متابعت من بازندارى ، به درستى كه من پيشوا و مقتداى توام ، حجّت خدايم بر تو بعد از پدر بزرگوار خود . آنگاه آن امام مسموم مظلوم را در مقبرهء قريش كه اكنون مرقد مطهّر آن حضرت است ، مدفون ساختند « 1 » . ابن بابويه و ديگران روايت كردهاند كه چون ولد الزّناى لعين سندى بن شاهك جنازهء شريف آن امام مظلوم را برداشت كه به مقابر قريش نقل نمايد ، چند كس را موكّل كرد كه ندا مىكردند كه : هر كه خواهد نظر كند به خبيث پسر خبيث ، پس نظر كند به موسى بن جعفر . سليمان بن ابى جعفر برادر هارون قصرى داشت در كنار شط ، چون صداى غوغاى مردم را شنيد و اين ندا به گوشش رسيد ، از قصر خود به زير آمد ، غلامان خود را امر كرد كه آن ملاعين را دور كردند ، و خود عمامه از سر انداخت و گريبان چاك زد ، پاى برهنه در جنازهء آن حضرت روانه شد ، حكم كرد كه در پيش جنازهء آن حضرت ندا كنند كه : هر كه خواهد نظر كند به طيّب پسر طيّب بيايد نظر كند بسوى جنازهء موسى بن جعفر ، پس جميع مردم بغداد جمع شدند ، صداى شيون و فغان از زمين به فلك نيلگون مىرسيد . چون نعش آن حضرت را به مقابر قريش آوردند ، به حسب ظاهر خود ايستاد متوجّه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 909
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٠٩
هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 1 / 95 .