تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
چون اين خبر وحشت‌انگيز را شنيدم ، قطرات اشك حسرت از ديدهء خود ريختم ، حضرت فرمود : گريه مكن كه بعد از من على فرزند من امام و مولاى توست ، پس دست در دامان ولايت او بزن كه تا با او باشى و دست از متابعت او بر ندارى هرگز گمراه نمىشوى ، گفتم : الحمد للَّه . چون روز سوّم شد ، مولاى من مرا طلبيد فرمود : چنانچه تو را خبر دادم ، امروز بر جناح سفر آخرتم ، چون شربت آبى از تو بطلبم و بياشامم ، شكم مبارك من از زهر قهر نفخ كند و اعضايم ورم كند و چهرهء گلگونم به زردى مايل گردد ، بعد از آن سرخ شود و سبز شود و به رنگهاى مختلف بر آيد ، زينهار كه با من سخن نگوئى ، و احدى را قبل از وفات بر احوال من مطّلع نگردانى . مسيّب گويد كه : من وعدهء وى را منتظر بودم ، حزين و غمناك ايستاده بودم تا آنكه بعد از ساعتى از من آب طلبيد و نوش كرد و فرمود كه : اين ملعون سندى بن شاهك گمان خواهد كرد كه او مرتكب غسل و كفن من است ، هيهات هيهات اين هرگز نخواهد شد ، زيرا كه انبياى عالىشأن و اوصياى ايشان را جز نبى و وصى غسل نمىتواند داد . چون لحظه‌اى بر آمد نظر كردم جوان خوش روئى را ديدم كه نور سيادت و ولايت از جبين وى ساطع و لامع ، و سيماى امامت و نجابت از چهرهء وى ظاهر ، و شبيه‌ترين مردمان به حضرت امام موسى عليه السّلام بود ، در جنب آن حضرت نشسته ، خواستم كه از آن امام عالىشأن نام آن جوان را سؤال كنم ، حضرت بانگ بر من زد كه : نگفتم كه با من سخن مگو ، پس خاموش گرديدم ، چون لحظه‌اى بر آمد آن امام مسموم غريب مظلوم معصوم فرزند دلبند خود را وداع كرد ، و نفس مطمئنّه‌اش نداى
ارْجِعِي إِلى رَبِّك

« 1 » را اجابت نموده الى الرفيق الأعلى گويان به عالم وصال ارتحال فرمود ، حضرت امام رضا عليه السّلام از نظر مردم غايب شد . چون خبر وفات آن حضرت به هارون الرّشيد رسيد ، سندى بن شاهك را به تجهيز آن حضرت امر فرمود ، و خروش از شهر بغداد بر آمده ، اهالى و اعيان حاضر شدند صداى ناله و فغان بلند كردند ، زمين و آسمان به گريه و زارى در آمده ، بر مفارقت آن حضرت و

هامش
( 1 ) سورهء فجر / آيهء 28 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 908 | العلامة المجلسي