غسل و حنوط و كفن آن حضرت شد ، كفنى كه براى خود ترتيب داده بود كه به ده هزار و پانصد اشرفى تمام كرده بود و جميع قرآن را در آن نوشته بودند ، بر آن كلام اللَّه ناطق پوشانيد ، به اعزاز و اكرام تمام آن جناب را در مقابر قريش دفن كردند ، و قبر شريفش را چهار انگشت بلند كردند ، بعد از آن ضريح بر دور مقدّسش گردانيدند ، و قبّهء منوّر را بنا كردند . چون خبر سليمان بن ابى جعفر به هارون رسيد ، به حسب ظاهر براى رفع تشنيع مردم نامهاى به او نوشت و او را تحسين كرد ، و نوشت كه : سندى بن شاهك آن اعمال را بىرضاى من كرده ، از تو خشنود شدم كه نگذاشتى كه به اتمام رساند « 1 » . يكى از خادمان حضرت امام موسى عليه السّلام روايت كرده است كه چون آن سيهرويان ستمكاران ، امام معصوم را از مدينهء طيّبه به جانب عراق بردند ، آن جناب حضرت امام رضا عليه السّلام را امر كرد كه هر شب تا هنگامى كه خبر وفات من به تو رسد بايد كه در دهليز خانه به سر برى . راوى گويد كه : هر شب رختخواب آن حضرت را در دهليز خانه مىگستردم تا چون از تعقيب نماز عشا و نوافل فارغ مىگرديد ، لحظهاى استراحت فرموده بقيّهء شب را به عبادت مىگذرانيد ، چون صبح مىشد ، به منزل شريف داخل مىشد حسب الفرمودهء پدر بزرگوار ، در عرض چهار سال بر اين سنّت مواظبت نمود ، بعد از آن شبى فراش آن سرور را گستردم و انتظار مىكشيدم كه آن سيّد از مسجد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر طريق معهود بازآيد ، چندانكه انتظار بردم تشريف نياوردند ، و از نيامدن آن حضرت خاطر زاكيهء اهل بيت عصمت مشوّش و ملول گرديد ، وحشت عظيم در پردگيان تتق نزاهت و طهارت پديد آمد . چون صبح طالع گرديد ، آن خورشيد اوج رفعت و جلالت طالع گرديد ، به منزل در آمد و بسوى ام احمد كه بانوى خانهء حضرت امام موسى عليه السّلام بود شتافت و فرمود : آن وديعتى كه پدر بزرگوارم به تو سپرده تسليم من نما . ام احمد چون اين سخن استماع نمود ، آغاز نوحه و زارى كرد ، از سينهء پردرد آه سرد بر آورد و گريبان صبر را چاك زد ، به دست
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 910
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩١٠
هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 1 / 93 .