تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧

به روايت ديگر : بعد از وفات آن حضرت سندى بن شاهك به امر هارون هفتاد نفر از فقها و اعيان و اشراف بغداد را حاضر كرد ، بدن مبارك آن حضرت را گشود و گفت : بيائيد نظر كنيد به موسى بن جعفر و گواه شويد كه اثر جراحتى بر بدن آن حضرت نيست و به مرگ خود از دنيا رفته است ، آنچه مردم خليفه را به آن متّهم مىگردانند غلط است . ايشان همه بر جسد شريف آن حضرت نظر كردند و بر پاهاى مبارك آن حضرت اثر حنا مشاهده نمودند و محضرى ساختند ، همه بر آن محضر باطل گواهى نوشتند « 1 » . به روايت ديگر عمر بن واقد : آن حضرت سه روز قبل از وفات مسيّب بن زهير را كه بر او موكّل گردانيده بودند طلبيد و گفت : اى مسيّب ، گفت : لبّيك اى مولاى من ، فرمود : در اين شب به مدينهء جدّ خود رسول خدا مىروم كه فرزند خود على را وداع كنم و او را وصىّ خود گردانم ، و ودايع امامت و خلافت را به او سپارم چنانچه پدرم به من سپرده ، مسيّب گفت : يا بن رسول اللَّه چگونه من درها و قفلها را بگشايم و حال آنكه حارسان و نگهبانان بر درها نشسته‌اند ؟ حضرت فرمود : اى مسيّب يقين تو ضعيف شده است به قدرت خدا و بزرگى ما ؟ مگر نمىداني كه خداوندى كه درهاى علوم اوّلين و آخرين را براى ما گشوده است قادر است كه مرا از اينجا به مدينه برد بىآنكه درها گشوده شود ؟ مسيّب گفت : يا بن رسول اللَّه دعا كن كه خدا مرا بر ايمان ثابت بدارد ، حضرت دعا كرد و فرمود كه : اللّهم ثبّته ، پس فرمود كه : مىخواهم در اين وقت خدا را به آن اسمى كه آصف برخيا خدا را به آن اسم خواند و تخت بلقيس را از دو ماه راه به يك چشم زدن نزد سليمان حاضر گردانيد تا آنكه جمع كند در اين ساعت ميان من و پسرم على در مدينه . پس مسيّب گفت : حضرت مشغول دعا شد ، چون نظر كردم او را در مصلّاى خود نديدم ، حيران در ميان خانه ايستادم و متفكّر بودم ، بعد از اندك زمانى ديدم كه حضرت باز در مصلّاى خود پيدا شد و زنجيرها در پاى خود گذاشت ، پس به سجده در آمدم و شكر كردم خدا را بر آنكه مرا به قدر و منزلت آن حضرت عارف گردانيد ، حضرت فرمود : سر بردار اى مسيّب بدان كه سه روز ديگر من از دنيا رحلت مىنمايم .

هامش
( 1 ) عيون أخبار الرضا 1 / 97 .